{توضیح: این مطلب را خیلی وقت پیش به یک مناسبتی احتمالا" برای ماهنامه گزارش نوشته ام که یادم نیست کدام شماره اش بود! یادم هم نیست قبلا" در وبلاگم گذاشته ام یا نه؟ گشتم پیدا نکردم. احتمالا" نگذاشته ام تا کنون! امروز داشتم لابلای مطالب قدیمی می گشتم احساس کردم زیاد هم بی مناسبت نیست برای امروز...حالا... من باب تذکر...ان شاءاله خیلی هم بی ربط نباشد}
تاريخچه امن بودن
بشريت از ديرباز داراي احساسات گوناگون و زيادي بوده است. احساس تشنگي، احساس گرسندگي، احساس عشق، نفرت، خوشبختي، بدبختي، گرفتاري، و بسياري احساسات ديگر كه بعضاً قابل بيان هم نيستند همگي از جمله احساسات بشري بوده اند. تاريخ شناسان و تمدن شناسان معتقدند هر قدر انسانها پيشرفته تر شدند و در پله هاي تمدن بالاتر رفتند احساسات آنها ناب تر و پيچيده تر شده است. روزگاري مهمترين حس بشر حس گرسنگي بود ولي امروز حسهاي مهمتري جاي اين حس پيش پاافتاده را گرفته اند.
مورخين معتقدند پيشرفته ترين حس بشري از ابتداي پيدايش جوامع تا كنون احساس امنيت بوده است. اين حس آنقدر پيشرفته است كه هنوز شناخت دقيقي از چگونگي عملكرد و مكانيزم آن وجود ندارد و هنوز مشخص نيست چه اتفاقي مي افتد كه يك فرد احساس امنيت مي كند.
مورخ برجسته «رادكولنيكوف» معتقد است اين حس حتي در انسانهاي اوليه هم وجود داشته منتها آن وقتها آنقدر حسهاي بيخود و بي جهت دور و بر بشر را گرفته بود كه بشر فكر نمي كرد چنين حسي هم دارد. اما امروز به لطف پيشرفتهاي صورت گرفته همه نوع حس بشر ارضا شده است لذا نياز به احساس امنيت خودش را به خوبي نشان مي دهد. رادكولنيكوف مي گويد: در طول تاريخ همواره بهترين جامعه آن جامعه اي بوده است كه مردم در آن مجبور شده اند احساس امنيت كنند.
اولين احساس امنيت
يوشكا يوشكوويچ مورخ قديمي روسي اولين بار كه يك نفر احساس امنيت كرد را نقطه عطف تاريخ بشريت مي داند. او در كتاب خود « الامان في التاريخ البيان » اينطور مي نويسد: الاول المره في الاحساس الامان كان في بلاد الاتازوني. او توضيح مي دهد كه لشكريان اتازوني در جريان يك حمله به كمپ مخالفين آنها را چنان كوفتند كه رهبر مخالفين به زبان سرخپوستي گفت: الامان! الامان! كه معني اين اصطلاح سرخپوستي چنين است: اكنون ما همگي چنان احساس امنيتي مي كنيم كه امنيت دارد از چشممان مي زند بيرون.
يوشكوويچ چنين نتيجه مي گيرد: don’t you care what people say
يعني: همواره نظر مردم مهم است پس آنها بايد احساس امنيت كنند حتي اگر خودشان نخواهند.
مزاياي احساس امنيت
در كتب معتبر تاريخي مزاياي بسياري براي اين حس گرانبهاي بشري نقل شده است. گفته شده وقتي مردم چنين حسي داشته باشند يادشان مي رود كه چه حسهاي ديگري هم دارند. و اين خوب است چون ساير احساسات بشري همچين بفهمي نفهمي خيلي هم بشري نيستند. در زبان انگلوساكسوني ضرب المثلي هست كه مي گويد: گرسنه نشده اي كه عاشق شدن يادت برود. يوشكوويچ معقتد است اين ضرب المثل برگردان ضرب المثل قديمي روسي است كه مي گويد: اگر احساس امنيت كني گرسنگي كه يادت مي رود هيچ، كارهاي ديگر هم يادت مي رود. يعني اينقدر اين حس خوب است كه نگو و نپرس.
در مزاياي حس امن بودن مورخ ناشناخته اي به داستاني اشاره مي كند كه در دوران فرمانروايي اقوام مايا بر قاره آمريكاي مركزي و جنوبي اتفاق افتاده است. هر چند اين داستان چندان معتبر نيست.
نقل است كه يكي از حكمرانان مايا كه از پيشرفته ترين اقوام دوران باستان بوده اند، روزي تصميم مي گيرد ببيند رعايايش به چه چيزهايي بيشتر علاقه دارند. او چند نفر را به صورت رندوم انتخاب مي كند (توضيح مورخ: رندوم يعني تصادفي. اين روشي است در علم آمار كه همانطور كه در اين داستان نقل مي شود اقوام مايا به اين روش تسلط داشته اند. لذا از همينجا مشخص مي شود اقوام مزبور خيلي پيشرفته بودند). اين چند نفر تحت يك آزمايش و نظرسنجي روان شناختي قرار مي گيرند (توضيح مجدد مورخ: باز هم مشخص مي شود كه اين اقوام به انواع اصول علمي تسلط داشته اند.)
روش آزمايش بدين قرار بوده است: اين افراد روي تخته چوبهاي بزرگي قرار مي گيرند و تخته چوبها به وسيله طنابهايي از ارتفاعات بلند روي دره هايي كه انتهاي آنها معلوم نبود آويزان مي شوند. به هر كسي در اين آزمايش دو حق انتخاب داده مي شود: يكي بازگرداندن تخته چوب معلق روي زمين سفت، و ديگري ماندن روي آن و دريافت كردن چيزهايي كه ساير احساسات بشري را ارضا مي كنند مثل غذاي خوب، لباس خوب، پول زياد و ] ... [ هاي اعلاء. (توضيح مورخ در مورد سه نقطه: خب اقوام مايا هنوز اصول اخلاقي درست و حسابي كه نداشتند).
نكته جالبي كه از اين تحقيق ميداني استنباط شد چيزي بود كه در كتاب خاطرات آن فرمانرواي مايا به نام «مايو مايايي» آمده است: «براي من جالب بود كه از بين اين همه چيزهاي خوب و دوست داشتني مخصوصاً ]...[ همه افراد بلااستثنا بازگرداندن تخته چوب روي زمين سفت را انتخاب كردند. اين نشان مي دهد كه مردم ما بيش از هر چيزي به امنيت علاقه دارند. خاطرنشان مي كنم من به وجود چنين مردمي مفتخرم. لذا امنيت را براي آنها به ارمغان خواهم آورد.» مي گويند فرمانرواي مزبور كه آخرين فرمانرواي مايا بود كمك شاياني به اعتلاي قوم مايا كرد.
با ذكر اين حكايت تاريخي مبحث تاريخچه امن بودن را به پايان مي بريم. با اين حال معتقديم هنوز هم كه هنوز است مردم به درستي نفهميده اند اين حس چه حس خوبي است و بايد يك طوري اين را به آنها فهماند. واقعاً كه به به!
