تبليغاتX
فرزام نامه

فرزام نامه

وبلاگ سیاسی، اجتماعی، ادبی، بی ادبی به سبک جدی و غیرجدی

 

صيدانلو مديرکل فرهنگي سازمان تربيت بدني  گفت: ورزشکاران بعضي از تيم هاي اعزامي به المپيک 2008 روي نقاطي از بدن خود که اتفاقاً در معرض ديد هم است، طرح هايي را خالکوبي کردند در حالي که اين افراد با اين وضعيت حق شرکت در مسابقات المپيک را ندارند. (روزنامه اعتماد)

 

در اين مورد دو  سؤال اساسي مطرح است:

 

سؤال اول - آيا ورزشكاران مي توانند روي نقاطي از بدن خود كه اتفاقاً يا تعمداً در معرض ديد نيستند خالكوبي كنند؟ (مثلاً زير بغل، وسط شكم، زير محل اتصال بالاتنه به پايين تنه، داخل روده ها يا پايين تر و ...) اگر مي توانند آيا براي اعضايي كه داراي عملكرد خانوادگي-ناموسي هستند، رضايت همسر هم لازم است؟ يا سازمان وارد اينگونه مسائل نمي شود؟ ضمناً اصولاً انگيزه خالكوبي روي نقاطي كه ديده نمي شوند چه چيزي مي تواند باشد؟ آيا اگر شخصي چنين كاري كرد نبايد او را به دليل داشتن مشكل رواني از حضور در تيم ملي منع كرد؟ و آيا اساساً روي چنين محلهاي مي شود خالكوبي كرد؟ سخت نيست؟ و ...

 

سؤال دوم – حالا كه اينها چنين كاري كرده اند و خيلي از ورزشكاران هم اين مشكل را دارند. راه حل چيست؟ آيا بيخيال المپيك بشويم؟ آيا روي محلهاي خالكوبي در معرض ديد، شعار مرگ بر خالكوب بنويسيم ؟ آيا محلهاي خالكوبي را قطع كنيم و بعد آنها را بفرستيم در پاراليمپيك شركت كنند؟ آيا من بعد در هنگام دعوت ورزشكاران به تيم ملي محلهايي از آنها را كه در معرض ديد است بازرسي كنيم؟ ساير محلها را چه كنيم؟ اگر محلي امروز در معرض ديد نبود ولي فردا به دلايلي ( يا همان اتفاقاً ) در معرض ديد قرار گرفت آن وقت چه كار كنيم؟ چه كسي مسؤول خواهد بود؟ و ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 11:55  توسط فرزام  | 

 

 

بعد از اينكه شركت توتال اعلام كرد از فعاليتهاي گازي ايران بيرون مي رود دولتمردان ما ابتدا گفتند هيچ نيازي به هيچ كدام از شماها نداريم. سوال اول اينجاست كه اگر نياز نداشتيد محض قشنگي با اينها قرارداد مي بستيد؟ يا به خاطر كمك به توسعه صنعت و اشتغالزايي در استان محروم فرانسه؟

اما قسمت جالبتر اين موضوع، خبري بود كه بعداً با كلي جار و جنجال منتشر شد. تيتر اول روزنامه ايران در كمال خوشحالي اين بود:

 

غول گازي به ايران مي آيد (اشاره به شركت پروم)

 

شايد ربطي به سياست نداشته باشد اما آيا شما مي توانيد ده بار پشت سر هم بگوييد: غول گازي ... غول گازي... غول گازي.... ؟ اگر گفتيد و اشتباهي هم نكرديد كه معلوم است با سياستهاي دولت همراستاييد. اگر اشتباه كرديد و احياناً كلمه اي شبيه به « گ.. قالي*» از دهانتان خارج شد... خب اميدواريم كه فقط يك اشتباه لپي باشد و در عمل اينگونه نشود. مبارك است به هر حال.

 

 

* : همان گل قالي است.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 10:31  توسط فرزام  | 

 

 

در این قسمت مصاحبه فرزام نامه با فرد موسوم به کریس دی برگ را مشاهده می کنید.

 

 

آقای موسوم به کریس شما به کدامیک از گروهکها وابسته اید؟

 

-     اینجانب موسوم به کریس فرزند دی برگ از هر گونه وابستگی به «پ ک ک» ، «پ ف ف» و یا هر «پ ف ز» دیگری اعلام برائت می کنم. باور کنید.

 

صحیح است که شما می خواستید با فرود در استادیوم آزادی دست به تحرکات خلاف اخلاق جلوی چشم 12000 نفر از مومنین بزنید؟

 

-     ها؟ نه. به من گفته بودند روی سن هیچ تحرکاتی نکنم. من به آنها گفتم که اهل head bang و رقص و این قرتی بازیها نیستم. من یک خواننده مبارزم. ولی آنها تاکید کردند به هر حال هیچ تحرک و مبارزه ای نکنم.

 

پس از طریق ائتلاف با کدامیک از گروهکها قصد داشتید وارد مبارزه با ایرادن شوید؟

 

-     من؟ ائتلاف؟ من فقط از طریق گروهک موسوم به آریان با ایران آشنا شدم و فکر کردم موضوع حل است ولی بعدها فهمیدم باید موافقتنامه دربان استادیوم را هم می گرفتیم. الان هم گروهک آریان در حال مذاکره با دربان مزبور هستند.

 

شنیده ایم روابط خاصی با براندازان نظام داشته اید.

 

-     اصلا" و ابدا" هیچ رابطه ای با براندازان نظام نداشته ام. باور کنید. البته یک بار یک آقایی در کنسرت من لخت شد ولی من هیچ رابطه ای با او برقرار نکردم چون فحش می داد. یک بار هم در انتهای یک کنسرت یک نفر یک گل به من داد. اگر می دانستم جهت گیریهای معاند نظام یا حتی مخالف در حال تبدیل به معاند دارد یا اصلا" حتی منتقد است یا طرفدار اصلاحات یا هر کوفت دیگری که شما می گویید ، همونجا گل را روی سرش خورد می کردم. من در آن شلوغی کنسرت از جهت گیریهای آن فرد بی اطلاع بودم. باور کنید.

 

در مورد روابط خلاف اخلاق با یک نفر موسوم به lady in red بگویید.

 

-     جوان بودم آن بانو هم تبرج می کرد. فقط هم به من تبرج می کرد. همه می خواستند او به آنها تبرج کند ولی او مدام به من تبرج می کرد. من هم نفهمیدم چی شد. امروز از مواضع قبلی خودم ابراز پشیمانی می کنم و از اینکه می خواستم گونه به گونه آن بانوی منحرف الاخلاق برقصم شدیدا" شرمسارم. حتی اخیرا" دارم آهنگی می سازم که مضمون انتقادی به پوشش قرمز رنگ بانوان دارد.

 

بخوانید ...

 

-    در آن آهنگ گفته ام:  what does it mean that you wear a red cloth? Huh? . یعنی چه معنی داره زن جماعت لباس قرمز بپوشه؟ و حتی تاکید کرده ام: I will make you feel safe and secure یعنی وادارت خواهم کرد احساس امنیت کنی.

 

حالا خودتان چه احساسی دارید؟

 

-     من امروز خوشحالم چون قبلا" تحت تاثیر گروهکهای فاسد بودم. ولی حالا قرار گذاشته ام یک برنامه مشترک هم با حاج منصور داشته باشم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 21:34  توسط فرزام  | 

 

سوال: به نظر شما چرا دستشوييهاي زنانه از دستشوييهاي مردانه تميزتر هستند؟

 

جواب:

 

1-      چون كلاً زنها كمتر از مردها دستشويي مي روند.

2-      چون تعداد زنهايي كه دستشويي مي روند از تعداد مردهايي كه به اين امر مبادرت مي ورزند كمتر است.

3-      چون كلاً تعداد زنها از مردها كمتر است.

4-      شما اصلاً از كجا مي دانيد دستشوييهاي زنانه از دستشوييهاي مردانه تميزتر هستند؟

 

نتيجه: ما از تست فوق نتيجه مي گيريم كه بعضي سوالات را نمي شود جواب داد و گرنه آدم ضايع مي شود.

 

«روابط عمومي شوراي صنفي اتحاديه دستشويي - توالت كشور»

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 8:32  توسط فرزام  | 

 

وزير نيرو اعلام کرد: سال آينده هم خاموشي داريم.

 

 

 

حالا خاموشی بخورد توی سرمان، فکر نمی کنید اینکه از حالا تبلیغات ریاست جمهوری سال آینده را شروع کردید خلاف قانون باشد؟ اصلا" شما از کجا اینقدر مطمئن هستید که رای می آورید؟ هان؟!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 11:35  توسط فرزام  | 

 

فکر می کنید دست نیافتنی ترین آرزوی بشر چیست؟ چیزی که همواره حسرتش را می خورد ولی هیچگاه به آن نخواهد رسید؟

.

.

.

.

.

.

به نظر من...

«گذشته» دست نیافتنی ترین آرزوی بشری است.

البته امروز هم فردا به دیروز تبدیل می شود...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 16:43  توسط فرزام  | 

مملکت خوبی است. یک گشت کوچکی در مطبوعات بزنی کلی اخبار جالب پیدا می کنی. مثلا" اینها:

 

رئيس پليس راهور ناجا گفته: مسؤولان فكري براي ترافيك جاده‌ها بكنند، پليس نمي‌تواند جاده‌ها را تنگ و گشاد كند.

 

خب در واقع راستش را بخواهید پلیس هنوز در امر گشادسازی مانتو و عریض سازی روسری بانوان هم به توفیق چندانی نرسیده. آن وقت انتظار دارید بیاید جاده ها را گشاد بکند؟

 

انتصاب جناب آقای لاریجانی به سمت ریاست مجلس یا کلا" هر سمتی که باعث شود ایشان صحبت کنند، خبر خوبی برای جامعه بالاخص اهالی طنز است. چرا؟ چون ایشان همیشه حرفهای جالبی می زنند. قضیه دُرّ غلتان و آب نبات چوبی را که یادتان هست؟ ایشان اخیرا" هم یک چنین اظهاراتی داشته اند:

 

لاريجاني: شرايط كشور خوب است.

 

این البته درست ترین حرف ممکن است. چون در قیاس با آنچه انتظارش را می کشیم، خوب که چه عرض کنیم...فعلا" عالی است... حالا کجایش را دیده اید؟

 

خبری هم داریم که رویمان به دیوار یک کمی خانوادگی- ناموسی است. ولی غریبه که نیستید:

 

آيت الله امامي كاشاني (خطيب نمازجمعه تهران)گفته است: احساس مسؤوليت مادر تمام حرفهاست.

 

کاملا" گفته صحیحی است و البته ما هم اضافه می کنیم : دولت نهم هم پدر همه مسوولیتها است! به هر حال هر پدری هم وظایفی در قبال مادر دارد دیگر...

 

و آخرین خبر اینکه جوابیه وزارت نیرو به پست قبلی فرزام نامه ارسال شد:

 

معاون وزير نيرو اعلام کرد: ابر قابل بارور كردن در آسمان نديديم.

 

خدا را شکر که بالاخره در زمین و آسمان یک چیزی پیدا شد که از نظر ما تحریک کننده نباشد! نمی دانم چرا این اصطلاح ابر قابل بارور کردن بدجوری ما را یاد اصطلاح تبرج می اندازد! دست خودمان نیست که. فکر کنم ازعوارض مجرد بودن باشد. ربطی به نیرو و وزیر نیرو یا حتی معاون وزیر نیرو و اینها هم ندارد.

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 21:23  توسط فرزام  | 

 

بعضیها هندونه زیر بغل آدم می ذارن و پوست خربزه زیر پاش می اندازن!

.

.

.

.

چرا میاین پایین؟ تموم شد! فقط مواظب باشین وقتی هندونه زیر بغلتونه نخورین زمین چون خیلی ضایع میشین!

 پي نوشت:
توضيح ضروري جهت رفع ابهام: راستش شخص خاصي توي ذهنم نبود... اين جمله رو از لاي يادداشتهاي خيلي وقت پيش خودم پيدا كردم گذاشتم اينجا. همين.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 20:30  توسط فرزام  | 

 

با توجه به اینکه وزیر نیرو گفته است « ایران به دانش بارورسازی ابرها دست یافته» و با در نظر داشتن اینکه در خشکسالی هستیم چه دلیلی دارد که از این دانش استفاده نمی کنیم؟

 

1-      چون ریا می شود.

2-      چون باران می بارد و خوبیت ندارد آدمها خیس شوند لباسشان بچسبد به بدنشان.

3-      چون اگر باران نبارد می توانیم با تعطیلی کافی شاپ ها به طرح امنیت اجتماعی کمک کنیم. و این هم راحت تر است هم واجب تر.

4-      واقعا" شما هنوز هم دنبال دلیل می گردید؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 0:7  توسط فرزام  | 

به نظر شما شباهت دختران چیتان فیتان ایرانی با پلنگ صورتی چیست؟

.

.

.

.

.

.

 

بهتر مطرح می کنم: وقتی یک دختری پایش را در خیابان می گذارد یاد کدام قسمت پلنگ صورتی می افتید؟

.

.

.

.

.

.

واقعا" فکر کنید. این از پیغامهای سرکاری نیست که آخرش بگم خودم هم نمی دانم!

.

.

.

.

.

.

جواب

.

.

.

یک قسمت بود که پلنگ صورتی مفلوک قصد داشت از یک خیابان ظاهرا" خالی عبور کند. خیابان سوت و کور بود ولی به محض اینکه نوک پای صورتی بیچاره به آن می رسید پر می شد از ماشین! تا پایش را بر می داشت خالی می شد!

حالا حکایت دخترای ایرونی است! تا از خانه بیرون می آیند صف ماشینها جلویشان قطار می شود!

 

نتیجه گیری اخلاقی 1: آخه آدم از پلنگ صورتی هم نتیجه گیری اخلاقی می کنه؟

نتیجه گیری اخلاقی2 : البته تقصیر خودشان است. از آنجا که به آقایان نمی شود چشم بند زد باید زد توی سر خانمها که شبیه پلنگ صورتی نشوند.

نتیجه گیری اخلاقی 3: همه نوشته هایی که می پرسند شباهت فلان و بهمان چیست سر کاری نیستند.

نتیجه گیری اخلاقی 4: همه نوشته هایی که ظاهرا" سر کاری نیستند دلیلی ندارد واقعا" هم سر کاری نباشند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 20:57  توسط فرزام  | 

خبر اول : بعد از آنکه (شاید هم قبل از آنکه) مظاهری (رییس کل بانک مرکزی) گفت: نرخ سود و تورم به هم ارتباط دارند بعضی دولتیان هم مدعی شدند: گراني پودر شوينده در پي حذف رايانه دولت سوءاستفاده از تصميم منطقي دولت بود تا همگان به وضوح و شفافیت دریابند که دولتمردان کم کم دارند به خط و ربط بعضی چیزها پی می برند. اینگونه است که آگاهان، افق سیاسی – اقتصادی کشور را در دور بعدی انتخابات ریاست جمهوری بسیار روشن و تابناک پیش بینی می کنند.
 
...
 
لطفا" برای مشاهده ادامه مطلب به اینجا بروید. (به نقل از سایت دست انداز )
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 19:47  توسط فرزام  | 

 

تا حالا فكر كرديد چرا آسانسور اينقدر در كليپ ها و فيلم ها و تبليغات كاربرد دارد؟ اصلاً تا حالا به گستردگي موارد كاربري آسانسور فكر كرده ايد؟

 

كاربردهای آسانسور:

 

1-      در حين بسته شدن در آسانسور يك خانم یا یک آقای خیلی ]...[ از راه مي رسد و فرد داخل آسانسور كلي خوشحال مي شود.

2-      در حين باز شدن در آسانسور رازهايي از درون آن برملا مي شود و آن فرد اول و آن خانم دوم يواشكي مي خندند.

3-   در حين حركت بستگي دارد كه دوربين با آسانسور حركت مي كند يا نه؟ اگر دوربین داخل آسانسور نباشد كه اصلاً معلوم نمي شود آن تو چه خبرهايي بوده! اگر هم باشد معلوم مي شود كه آسانسور چه جاي دنج و خوبي است.

4-   مطابق بررسيهاي انجام شده 40 درصد آشناييها در آسانسورها رخ مي دهد. (مطابق اسناد فيلمها و كليپهاي موسيقي *). از اين ميزان 30 درصد به ازدواج، 30 درصد به جدايي و 40 درصد به اتفاقات ناخواسته منجر مي شود.

 

*: توضیح اینکه 60 درصد با قی مانده شامل اینهاست: 30 درصد در تصادفات داخل شهری و بیرون شهری، 20 درصد در حین غرق شدن در آب،  5 درصد  در حین وزیدن بادهای شدید، 3 درصد وسط دعوا و کتک کاری و 2 درصد هم در سایر موارد متفرقه.

  

چرا آسانسور؟

 

علتهای بسیاری وجود دارد که آسانسور جای خوبی برای شروع یک رابطه است. حداقل از دیدگاه فیلمسازان.

 

1-   آسانسور یک مکان سربسته است و هر مکان سربسته ای محل ظهور شیطان است و اساسا" همه چیزهای (ظاهرا") خوب این دنیا احتمالا" شیطانی هم هستند.

2-      آسانسور خیلی کوچک و جمع و جور است. جای کوچک یعنی عدم رعایت فاصله ایمنی.

3-      انسانها کلا" از بالا رفتن و پایین آمدن خوششان می آید وخب  آسانسور هم همین کار را می کند.

 

  

حالا که چی؟

 

این سوال خوبی است که جوابی برای آن نداریم. ولی تحقیقات در دنیای واقعی نشان داده که فیلمها پایه و اساس درستی ندارند. مثلا" به طور کلی در فیلمها هر جا لازم باشد زمان کم یا زیاد می شود. در نتیجه مدت اقامت آدمها در آسانسورها زیادتر از دنیای واقعی است. همین! شرمنده هم هستیم. ولی همینطور است...

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 22:15  توسط فرزام  | 

  

توضیح اینکه من اساسا" زیاد تلویزیون نگاه نمی کنم. وگرنه فکر کنید چه لیستی می شد!

 

1-      التماس دعا

مثلا" یک آقای گزارشگر کم سواد اعصاب خردکن که در طول گزارش ورزشی بارها اشتباه کرده و اطلاعات غلط به مخاطب داده و داد مخاطب را درآورده یک دفعه وسط گزارش که مصادف می شود با اذان می فرماید که: از شما هموطنان التماس دعا داریم! یکی هم نیست به این بندگان خدا بگوید که آخر شما چه کاره ما هستید که برایتان دعا کنیم؟ دعا کنید بد وبیراه نثارتان نکنیم.

 

2-      غش کردن

یک صحنه خیلی قدیمی و تکراری در فیلمها غش کردن در لحظاتی که هنر کارگردان اجازه نمی دهد اوج احساس، خوشحالی، ناراحتی، شوکه شدن و ... را نشان دهد. این صحنه در حال حاضر در دنیا فقط در فیلمهای کمدی استفاده دارد ولی در تلویزیون ایران هنوز بازیگران در چنین لحظاتی غش می کنند و می روند زیر سرم.

 

3-      حرف زدن در تبلیغات

در اکثر تبلیغات تلویزیون ایران اگر دیالوگ را حذف کنید تبلیغ به مفت هم نمی ارزد. این هم از هنر این شرکتهای تبلیغاتی است که هنوز جز حرف زدن روش دیگری برای تبلیغ پیدا نمی کنند. البته تبلیغهای خوب هم انصافا" هست اما اکثرا" همین است که عرض کردیم.

 

4-      جشن

انصافا" جشن گرفتنهای تلویزیون از عزا هم بدتر است. حداقل روزهای عزاداری تکلیفمان روشن است که باید ناراحت باشیم. اما تحمل سرودهای پاپ (!) مثلا" مذهبی-ملی-ایرانی درروزهای جشن خیلی سخت است.

 

5-      سرود ای ایران

این سرود که سازنده آن اگر فکر می کرد در طول تاریخ چه بی مهریها و توامان چه سوء استفاده های سیاسی از آن می شود چه بسا قید سرودن آن را می زد، بالاخص در روزهای انتخابات کاربرد بسیاری پیدا می کند. یک دفعه تلویزیونیها یادشان می افتد که ایران سرزمین ماست و خاکش سرچشمه هنر است. این فرصت طلبی هم از هنرهای ایرانیان است و بس!

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 23:20  توسط فرزام  | 

1-      توضیح و عذرخواهی

 

در پست قبلی حس «مخاطب آزاری» ما را بر آن داشت که کمی مخاطبین عزیز و گرامی را اذیت کنیم. این حس شاید حس خیلی متداولی در بین آدمهایی که می نویسند نباشد ولی به هر حال چنین آدمهایی یافت می شوند. نمونه اش هم خود من.

 

2-      چرا می نویسم؟

 

چون نوشتن را دوست دارم. چون دلم می خواهد. چون وقتی برای خودم می نویسم خوشحال می شوم و حس خوبی پیدا می کنم. اما وقتی مجبور می شوم بنویسم بر عکس است.

 

3-      چرا بعضی وقتها پرت و پلا می گویم؟

 

چون ظاهرا" عقل درست و حسابی ندارم. خداییش دلیل دیگری به ذهنم نمی رسد.

 

4-      دوست دارم در نوشتن به کجا برسم؟

 

دلم می خواهد نمایشنامه نویس شوم! یا کتاب بنویسم. دوست دارم اسم یکی از نمایشنامه ها یا کتابهایم این باشد: جنتلمن الدنگ ! چرا؟ به بند 3 مراجعه شود. این آرزو مثل این است که آدم برای یک دکمه کت بدوزد. اما من تقریبا" در هر چه می نویسم همین کار را می کنم.

 

5-      چرا اینها را می گویم؟

 

چون دانستن اینکه نوشته های چه نوع موجودی را می خوانید حق مسلم شماست. لذا هر از گاهی از این دست شفاف سازیها می کنم. قبلا" هم از این کارها کرده ام...

 

6-      قرار است چه خاکی به سر خودم و این وبلاگ و آن آرزوها بریزم؟

 

خاک رس!

 

گذشته از شوخی این فقط یک شفاف سازی بود که بدانید خیلی هم از مرحله پرت نیستم. اما واقعیت این است که تصمیمی گرفته ام بر ترک اعتیاد! اعتیاد به گیر دادن به سیاست. ترک این عادت هم سخت است. اما از آنجا که همه مشکل ما سیاست نیست ترجیح می دهم همه سوژه های من هم سیاسی نباشند. البته ترک اعتیاد به این معنا نیست که تفریحی هم نمی کشم! (یعنی نمی نویسم!) ... بعدا" سوء استفاده نشود لطفا"...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 20:7  توسط فرزام  | 

احساس می کنم اوضاع وبلاگم خوب نیست. کلا" احساس می کنم اوضاعم خوب نیست. یعنی کلا" خوب نیست. و این خوب نیست یعنی حداقل سه هفته است که علیرغم قولهایی که دادم هیچ چیز برای هیچ جا و هیچ کس ننوشتم. این چیزهایی هم که می نویسم برای خالی نبودن عریضه است. لذا تصمیم دارم:

 

1-      تا اطلاع ثانوی درب این وبلاگ را تخته کنم

2-      تا اطلاع ثانوی چیزی ننویسم

3-      تا اطلاع ثانوی بروم روی احوالات خودم کار کنم

4-      تا اطلاع ثانوی

5-      تا اطلاع

6-      تا

 

این تصمیم به من کمک می کند که شاید با دستی پر و دلی شاد و لبی خندان برگردم!

لذا ضمن عرض پوزش امیدوارم من را ببخشید و منتظر باشید که برگردم... نمی دانم چه وقتی. شاید هم هیچوقت.

و از اینکه کلا" در این پست دروغ گفتم هم عذر می خواهم. منو چه به این لوس بازیها؟! اصلا" هم امیدوار نباشید که برم. حالا حالا ها در خدمت هستیم...

زت زیاد

فری خالی بند!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 22:14  توسط فرزام  | 

از آنجا که مملکت گل و بلبله و هر چقدر می گردیم هیچ سوژه ای برای نوشتن بالاخص طنز پیدا نمی کنیم امروز می زنیم به جاده خاکی!

یکی از دوستان (نسیم) در وبلاگش در مورد خواب و اینها صحبت کرده بود. فکرکردم این هم بد بازی نیست که آدمها (=وبلاگ نویسان بیکار!) چند تا از خوابهای عجیب و بامزه خودشان را تعریف کنند.

من امروز از خودم شروع می کنم. پیشاپیش از همه دوستان محترم دعوت می کنم در این بازی شرکت کنند. اسم نمی برم که بعدا" دلخوری پیش نیاد!!

 

1-   جالب ترین خوابی که دیدم (فکر کنم چند سال پیش بود) یک عدد بچه فیل ناقابل تشریف آورده بود منزل ما و در اتاق من! از قضا در طول خواب متوجه شدم که دوست صمیمی من هم بوده است. اسم هم داشت ولی اسمش را یادم نیست. خیلی بچه فیل باحالی بود. حرف هم می زد. در اتاق من هم جا می شد! البته قسم می خورم شب قبلش کارتون پلنگ صورتی ندیده بودم! از آن روز به بعد هر چقدر گشتم تعبیر این خواب پیدا نشد. خودم فکر کردم شاید چون فیل حیوان گنده ای است پس یک موفقیت عظیم در انتظار من خواهد بود. و از آن روز در این انتظار هستم و دریغ از یک موفقیت نیمه عظیم حتی (چون به هر حال فیل کامل که نبود!). از این خواب ما نتیجه می گیریم تعبیر فیل هر چه باشد موفقیت بزرگ نیست.

2-   یک بار خواب دیدم که رفته بودم پشت بام (این را یک جایی تعریف کرده ام. نه؟!) دیدم پرندگان در آسمان از شمال به جنوب فرار می کنند. پشت سر آنها یک هواپیما آمد. بعد آن هواپیما را با موشک زدند! (معلوم شد پرندگان چرا فرار می کردند!). بعد یک فوج هواپیما در آسمان پیدا شد. بعد کرور کرور هواپیما و هلیکوپتر آمد. همگی نشستند روی خیابانها و اتوبانها! بعد پیاده شدند همه خانه ها را گشتند و همه جا را گرفتند (معلوم شد آمریکایی هستند). من هم فیلم می گرفتم. احتمالا" می خواستم فیلمها را ببرم سازمان ملل شکایت کنم. وقتی ریختند در خانه ما من دوربین را مخفی کردم! خیلی هم می ترسیدم. البته آنها دوربین را پیدا کردند ولی من فیلمش را جدا کرده بودم قبلا" . بعد هم یک بطری (...) دادم به سربازان آمریکایی خوشحال شدند رفتند. بعدش یادم نیست چه اتفاقی افتاد. ولی یادم هست دختران ایرانی خیلی آبروداری نکردند! تا مدتها بعد از این خواب منتظر بودم آمریکا به ایران حمله کند! از این خواب هم نتیجه می گیریم که کلا" خوابهای من دوزار نمی ارزند!

3-   یک بار دیگر در یک صحنه عظیم و ترسناک یکی از اقوام ما (که پزشک هستند!) یک بمب آزمایشی را منفجر کرده بودند. (علتش را هم اصلا" نمی دانم!) جایتان خالی کل تهران منفجر شد. موج آن بمب را هنوز به یادم دارم. (از این خواب هم می شد همان نتیجه را بگیریم!)

4-   خواب دیگری که دیدم یک صحنه جنگ بود! بمب و موشک به طرفم پرتاب می شد و من سنگر می گرفتم! بقیه اش یادم نیست. اما زنده ماندم!

5-   و اما خواب غیرجنگی هم می بینم! یک بار خواب دیدم در صحنه وسیع و سرسبزی هستم. آنقدر قشنگ بود که در توصیف نمی گنجید. بعدها در یکی از داستانهایی که نوشتم (و هنوز چاپ نشده و حتی تمام هم نشده و اصلا" هم خوب نیست!!) این صحنه را توصیف کردم! حالا اگر چاپ شد می خوانید حتما" !

 

خوب بود؟ نوبت شماست! یادتان باشد از این خوابها که از ارتفاع سقوط می کنید و اسب سوار می شوید و شنا می کنید و کارهای (...) می کنید نگویید! چون همه از اینجور خوابها می بینند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:0  توسط فرزام  | 

آیا شما در مرحله دوم انتخابات مجلس شرکت می کنید؟

لطفاً کامنت بگذارید.

این مطلب برای سنجش میزان ... بودن شماست و هیچ کاربرد دیگری ندارد.

(توضیح: (...) هر چیزی می تواند باشد و نتیجه اش سالها بعد معلوم می شود! لذا این پست تاریخی خواهد شد! )

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 19:52  توسط فرزام  | 

بازديدكنندگاه نمايشگاه كتاب بيمه مي شوند – جام جم

 

ضمن استقبال از اين عمل نيكو پيشنهاد مي كنيم در شرايط زير هم مردم تحت پوشش بيمه قرار بگيرند:

 

-          تماشاگران استاديومهاي ورزشي

-          حاضران در صفهاي نان بالاخص سنگك

-          بازديدكنندگان از اماكن تاريخي- مذهبي

-          افرادي كه قصد دارند شير دولتي تهيه كنند

-          هر كس كه مي خواهد با مترو سفر كند

-          هر كسي كه علاقه دارد سوار اتوبوس شود مخصوصاً در قسمت بانوان!

-          صفهاي پمپ بنزين

-          عبوركنندگان از روي پل عابر و زير پل عابر

-          رد شوندگان از روي خط كشي عابر پياده

-          هر كسي كه مي خواهد از خانه بيرون برود

-          هر كسي كه شناسنامه ايراني دارد

-          هر كسي كه قرار است در ايران به دنيا بيايد

-          هر كسي كه قرار است هر كاري بكند

-          هر كسي

-          هر ايراني

-          پاينده باد ايران!

-          زنده باد ايراني!

-          زنده باد بيمه!

-          مرگ بر آمريكا

-          مرگ بر وبلاگ نويس ديوانه

-          مرگ بر من

-          مرگ بر تو

-          زنده باد زكرياي رازي

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 11:17  توسط فرزام  |