تبليغاتX
فرزام نامه

فرزام نامه

وبلاگ سیاسی، اجتماعی، ادبی، بی ادبی به سبک جدی و غیرجدی

 

۱- حدود سه هفته پیش شرکت مخابرات (یا هر نهاد مجهول الهویه ای) اقدام به قطع پیامکها کرد.

۲- هیچ نهادی رسماً این قطع را نپذیرفت.

۳- در مقاطعی حتی کل ارتباط خطوط موبایل قطع شد.

۴- هیچ توضیحی به مردم داده نشد.

۵- اعطای خطوط موبایل به مردم هزینه های گزافی برای مردم داشته است که قرار بود برای جبران این هزینه های گزاف سهام مخابرات به مردم داده شود.

۶- این اتفاق هرگز نیفتاد در حالیکه مخابرات اعتراف کرده بود هزینه های اولیه جهت سرمایه گذاری و راه اندازی و گسترش خطوط موبایل استفاده شده است. این یعنی سرمایه گذاری از جیب ملت.

۷- حالا پیامکها راه اندازی شده اند.

۸- مردم می نویسند: اس ام اس را خدا آزاد کرد!

۹- شوخی جالبی است و کنایه جالبتری هم هست. اما خنده دار نیست. یعنی یک عده به ما توهین کردند و وسیله شخصی ملت را از آنها گرفتند بعد ما هیچ اعتراضی نکردیم حالا هم که بدون هیچ توضیحی وسیله شخصی مردم را به آنها پس می دهند خوشحالیم و با این موضوع شوخی می کنیم؟

۱۰- بهتر نبود برای اعتراض به مخابرات (یا هر نهاد مجهول الهویه بانی این ماجرا) ارسال اس ام اس را تحریم می کردیم؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 11:38  توسط فرزام  | 

 

این روزا آدم حال و حوصله طنزنویسی نداره! این نوشته چاپ شده در شماره ۲۰۸ ماهنامه گزارشه... دیدم به اوضاع احوال این روزها هم کمی مربوطه می ذارمش اینجا... البته اگه کسی حال و حوصله خوندنش رو داشته باشه!!

 تاریخچه فیل تر

 فیلتر، تاریخی به قدمت تاریخ بشریت دارد. از روزی که انسانها به وجود آمدند فیلتر هم به وجود آمد. انسانهای اولیه فیلترهایی از برگ درختان می ساختند و با آن خود را فیلتر می کردند. این مرحله از تاریخ  به عصر خودفیلتری یا خودسانسوری شهرت دارد.  بعدها انسانها فیلترهایی ساختند که با آن دیگران را فیلتر می کردند. این مرحله از تاریخ بشریت هم یک اسمی داشته است منتها به علت اینکه فیلتر شده اطلاعی از آن اسم در دست نیست.

 ریشه اسم فیلتر چیست؟

اینکه اسم فیلتر از کجا آمده و اساسا" چرا از چنین کلمه ای استفاده شده تاریخچه مبهمی دارد. برخی از مورخین معتقدند کلمه فیلتر به صورت جدا صحیح است و باید به شکل «فیل تر» نوشته شود که البته تلفظ صحیح تر آن «پیل تر» است. این مورخین می گویند کلمه فیل تر ریشه در ذرت بوداده یا پاپ کورن دارد که از آن به پف فیل تعبیر می شد. ولی وقتی ابعاد قضایای فیلترها وسیع تر شد کلمه فیل تر جایگزین پف فیل گردید.

 اولین فیلتر چه بود و چه نقشی در تاریخ داشت؟

فیلترهای انسانی تا سالها به صورت سنتی ساخته می شدند. اولین فیلتر صنعتی دست ساز بشر الک است که با آن خاک را الک می کرده اند. به همین خاطر فیلترشناسان معتقدند فیلتر یک چیز الکی است. (توضیح مورخ: اینجا لفظ الکی یعنی ساخته شده بر مبنای الک). فیلترشناسان مزبور معتقدند الک علیرغم اسم الکیش اصلا" الکی نبوده است و جدی نگرفتن آن در طول تاریخ حتی باعث فروپاشی یکی از تمدنهای بشری شده است.

حکایت شکل گیری و فروپاشی «ولایات داس و چکش نشان» داستان جالبی است که این دسته از فیلترشناسان نقل می کنند. می گویند در زمانی که قرار شد این ابزارها سمبل آن ولایات باشند یک نفر پیشنهاد داد به جای چکش از سمبل الک که اولین فیلتر دنیا بوده است استفاده کنند اما بنیانگذاران ولایات مزبور به این پیشنهاد او خندیدند. بعدها وقتی دیوار ولایات نامبرده را با چکش فروریختند همان فرد به ریش همه آنها خندید و گفت: دیدید؟ اگر الک را به جای چکش گذاشته بودیم حالا کارمان به اینجا نمی رسید. مگر می شد دیوار را با داس یا الک فروریخت؟ و چه توهینی بدتر از این که با چکش خودمان بر سرمان بکوبند؟

اینجا بود که اهمیت الک که پدر فیلترها بوده است مشخص گردید و بعدها خیلیها الک را سمبل خود قرار دادند و آن را خیلی جدی گرفتند.

 موافقین و مخالفین فیلتر و نظریات آنها

فیلتر به همان اندازه که موافقینی داشته مخالفینی هم داشته است. نهضتهای ضدفیلتر همواره سعی در حذف فیلترها داشته اند. یکی از سردمداران این نهضتها که یونانی است می گوید:

In ham Linke behtarin site haye filter shekan va joke haye rooz va aksaye toop

که یعنی: فیلتر با اساس انسانی ضدیت دارد. این مبارز ضدفیلتر یکی از پربازدیدکننده ترین مبارزان بوده است و در روز بیش از یک میلیون نفر در خانه اش را کلیک می کرده اند. هرچند یکی از مورخین بنیادگرا معتقد است این میزان بازدیدکننده در قیاس با موج خودجوش و فزاینده منتقدین این فرد هیچی نبوده است. این مورخ ارقامی از این موج ارائه نداده و گفته است: موج را که نمی شود شمرد.

مخالفین فیلتر همواره بر توهین آمیز بودن آن به شان و منزلت انسانی اعتراض داشته اند. اما موافقین فیلتر راههایی را برای گرامیداشت کرامت انسانی پیدا کرده اند. یکی از این راهها که در طول تاریخ به کرات از آن استفاده شده اطلاع رسانی محترمانه فیلتر بوده است. مثلا" یکی از فیلترهای خیلی قدیمی در زمان مورد نیاز به کاربر مورد نظر این پیغام را می داده است:

مکان مورد نظر شما زاغارت بوده و به نفع شما نیست وارد آن شوید.

به این طریق فیلتر ضمن عمل به وظیفه انسانی خود، احترام انسانها را هم رعایت می کرده است. بعدها فیلترهایی آمدند که حتی پیغامهای جذابتر و آموزنده تری به کاربران می داده اند از قبیل این پیغام:

اینجا فعلا" مسدود است. بعدا" امتحان کنید شاید نظرمان عوض شد. کلا" نظر ما اینجوریست.

و یا این پیغام:

Felan adame mohemi be in filter eterazi nakarde ast. Montazer bemanid.

که بیانگر احترام به نظر کاربران بوده است و در صورت هرگونه اعتراض فورا" ترتیب اثر می داده است.

 تکلیف ما چیست؟

در مورد فیلتر حرف و حدیثهای بسیاری وجود دارد اما محققین فیلترشناس طی تحقیقات خود به این نتیجه رسیده اند که در واقع سالهاست فیلتر به تاریخ پیوسته و موافقین و مخالفین خواه ناخواه به این حقیقت اذعان خواهند کرد. البته ترجمه از فیلترگذشته این جمله نشان می دهد که منظور محققین جدایی ناپذیر بودن فیلتر از تاریخ بوده است که در زمان فقدان فیلترها  آنطوری بیان شده ولی منظورش همینی بود که ما گفتیم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 16:0  توسط فرزام  | 

 

بالاخره اهالی دست انداز دست به کار شدند و یک مجموعه انتخاباتی گرد آوردند!

این هم نتیجه کارشان:

انتخابیه دست اندازی

در این مجموعه می خوانید:

فاضل تركمن
توضيح سردبير:

به قول اکبر اکسیر: "خرداد ماه امتحانات است یا انتخابات نمی‌دانم؟" اما به هر حال ماه خوبی است؛ چون کم کمش سوزنی - یا بهتر بگویم: میخ طویله‌ای! - به دست‌اندازی‌ها زد که بالاخره سایت درپیتشان را به روز بکنند! البته این را هم بگوییم که اگر چه کمی دیر آمده‌ایم ولی حسابی شیر آمده‌ایم‌ها ! مطمئن باشید وقتی خودتان آثار این ویژه‌نامه را بخوانید با بنده احساس تفاهم می‌کنید! خب دیگر... روده‌دارزی بس است. بهتر است از همین الان شروع به خواندن این گنجینه طنز ارزشمند (!) بکنید تا با روحیه‌ای شادمان بر سر صندوق‌های عزیز (!) حاضر شوید و راست و حسینی عاقلانه رأی بدهید...
 
 
در این ماهنامه کارهایی از این آدمها را می بینید:
 
 
کاریکاتور، فوتوکاتور و روزنوشت را هم اضافه کنید... بد چیزی نشده!
 
 
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 12:31  توسط فرزام  | 

 

این مطلب به نقل از مجله گزارش شماره ۲۰۷ بخش «گزارش از اون جهت» و به منظور به روزآوری این وبلاگ و باز کردن تارهای عنکبوت روی آن ارسال می شود...

 

اصول و آداب يك كانديداي خوب بودن

 انتخاب شعار خوب

به خاطر داشته باشيد شعار براي كانديدا از نان شب هم واجب تر است. در مثل است که كانديداي بدون شعار مثل سفره بدون نفت مي ماند. در تعيين شعار به اين نكات دقت كنيد:

اولا" شعار شما علاوه بر اينكه مثل ارائه بليط نشاندهنده شخصيت شماست، نشاندهنده اين هم هست كه دوست داريد كدام دسته از مردم به شما راي بدهند. اگر در انتخاب شعار اشتباه كنيد فاتحه انتخاب شدن را بخوانيد. شعار شما بايد يك جمله خيلي آب و تابدار باشد که دسته های زیادی از مردم را تشویق کند به شما رای بدهند.

ثانیا" شعار بر اساس موقعيت زمانه تعيين مي شود نه آنچه واقعاً فكر مي كنيد بايد باشد. مثلاً اگر ملي گرايي و كشوردوستي مد شده است بايد در شعارتان از كلمات مرتبط با همين موضوع استفاده كنيد. اگر بحث ارتباطات بين المللي داغ است شعارتان بايد يك ربطي به اين مسائل داشته باشد و قس عليهذا. باز هم تذكر مي دهيم شعار شما لزوماً بيانگر نيات قلبي شما نيست. حالا اگر بر حسب حسن تصادف نيات قلبي شما با شعار شما يكي بود دیگر شانس آورده ايد.

 

انتخاب عكس و فيلم خوب

عكس و فيلم شما آن چيزي است كه مردم از شما مي بينند. اين را بدانيد مردم بعد از انتخابات شما را زياد نمي بينند. تازه ببينند هم اهميتي ندارد. چرا؟ چون انتخابات كمي شبيه لباسفروشي است. كالاي فروخته شده پس داده نمي شود. يعني راي داده شده پس گرفته نمي شود. بنابراين عكس خيلي چيز مهمي است. در انتخاب عكس و فيلم دقت كنيد و همواره نكات زير را مد نظر داشته باشيد:

اولاً دوره تاثيرگذاري عينك آقتابي گذشته است. امروزه تقريباً همه مردم خودشان عينك آفتابي دارند و با ديدن عكس يك نفر با عينك دودی ذوق زده نمي شوند و نمي گويند برويم به همين راي بدهيم. پس بيخود پول به این چیزها ندهيد.

ثانياً انتخابات را با «اشكها و لبخندها» اشتباه نگيريد. اينطور عكسها و فيلمها ديگر نتيجه اي ندارند.

ثالثاً شغل شما يا رشته تحصيلي شما براي مردم مهم نيست. تازه اگر هم مهم باشد براي اثبات آن مدرك داريد حتماً (به جز موارد استثنايي). پس لازم نيست در عكس از لباسها و ابزارهايي استفاده كنيد كه بيانگر مدرك شماست. مثلاً اگر پزشك هستيد لطفاً با روپوش سفيد و گوشي آويزان دور گردن عكس نگيريد. يا اگر مهندسي چيزي هستيد در عكستان آچار پيچگوشتي دستتان نگيريد. بعداً كه قرار نيست ماشين لباسشويي مردم را تعمير كنيد يا لوزه سومشان را برداريد. پس اين عكسها تاثيري در انتخاب مردم ندارند.

در مورد عكس و فيلم نكات فني زياد است. كلاً فني ترين قسمت انتخابات همين است. منتها ما در حد سواد خودمان فكر مي كنيم اگر همين كارهايي كه گفتيم را نكنيد وضعتان بهتر مي شود.

 

از برنامه هايتان به طور شفاف بگوييد

كلاً دوره انتخابات شفاف ترين دوره زندگي شماست. بعداً مي خواهيد شفاف باشيد، مي خواهيد مات باشيد يا هر مدلي كه دوست داريد باشيد. فرقي نمي كند. اما فعلاً شفاف باشيد. هر چه دل تنگتان مي خواهد بگوييد. فكر مي كنيد مساحت كشورتان بايد دو برابر شود؟ تعارف نكنيد. بگوييد. معتقديد جغرافياي كشورتان بيش از حد كوهستاني است؟ مطرح كنيد. بگویید که كوهها را مثل ساختمانهاي كلنگي  باید بكوبيد. مهم اين است كه مردم با افكار شما آشنا شوند. در واقع افكار شما براي مردم مهم است. بعداً هر چه شد خدا بزرگ است. مهم اين است كه فكرتان فكر خوبي بوده.

در اين مورد چند نكته كليدي رمز موفقيت است:

اولاً تا مي توانيد از كارهاي گذشتگان ياد كنيد و برعكسشان را بگوييد. يعني هر كاري قبليها كرده اند شما آن كارها را نكنيد. هر كاري نكرده اند همان كارها را بكنيد. اين مي شود برنامه شما. كلاً حواستان باشد بيشتر از اينكه از خودتان برنامه اي داشته باشيد بهتر است برنامه هاي ديگران بالاخص قبليها را نقد كنيد. چون از آينده كسي خبر ندارد چه مي شود. اما همه مي دانند آنچه الان هست يا قبلاً بوده ايراد دارد يا ندارد.

ثانياً تجربه نشان داده بهتر است روي اقشار مظلوم و بي سر و صدا زوم كنيد. چرا؟ چون فعلاً به شما راي مي دهند اما بعداً زورشان نمي رسد يقه شما را بگيرند بگويند پس چي شد؟ اما برعكس. بهتر است برنامه زيادي براي اقشار پولدار و زوردار نداشته باشيد چون با اينها نمي شود شوخي كرد. اينها زورشان زياد است حسن! بعداً هر قولي داده باشيد از شما مطالبه مي كنند.

ثالثاً اينكه گفتيم شفاف باشيد را جدي بگيريد. اما نه زياد. حالا ما يك چيزي گفتيم. بعضي جاها بهتر است كلي گويي كنيد. استفاده از كلماتي مثل احترام، عزت، احيا، تقويت، توسعه، فرايند، ساختار، سيستم و امثالهم توصيه مي شود. به كار بردن كلمات باكلاسي كه باعث زيبايي جمله مي شوند ولي هيچ بقالي با آنها به كسي دو سير پنير نمي دهد نيز خالي از لطف نيست. البته اين مورد به خلاقيت خودتان بستگي دارد.

 

انتخاب نشدن آخر خط نیست

شما به آخر انتخابات رسیده اید و یک طوری شده که شخص دیگری انتخاب شده. خب حالا فدای سرتان. اینجا نشد یک جای دیگر. هیچ جا هم نشد بالاخره یک کاری پیدا می کنید. زیاد خودتان را بعد از انتخابات به آب و آتش نزنید. چیزی عوض نمی شود. در عوض یک سری کارها هست که می توانید انجام دهید که این کارها در آینده شما تاثیر خوبی خواهند داشت:

اولا" اگر جنبه داشته باشید می توانید خودتان را توی دل آنهایی که انتخاب شده اند جا کنید تا آنها یک کاری برایتات دست و پا کنند. نمونه اش «همین».... از نمونه های وطنی بگذریم بهتر است. «همان» هیلاری کلینتون که زمان شوهرش به هیچ جا نرسید. بعدش هم در انتخابات به جایی نرسید اما چون جنبه داشت با اوباما کنار آمد و وزیر شد. از هیچی که بهتر بود. نبود؟

ثانیا" اگر جنبه ندارید و نمی خواهید با کسی کنار بیایید و قصد دارید عنق بازی در بیاورید به خودتان مربوط است اما حداقل فکر آینده باشید. قانونی هست به نام قانون بقای کاندیدا. یک قانون دیگر هم هست به نام کاندیدایی برای تمام فصول. طبق این قوانین، کاندیدا شدن هم به تنهایی خودش یک لطفهایی دارد. اگر همه چیز را به هم نریزید این شانس را دارید که همیشه کاندیدا باقی بمانید و به لطفهایش پی ببرید. نمونه اش هم ... باز هم از نمونه وطنی می گذریم. البته نمونه غیروطنی هم نداریم. پس کلا" بگذریم.

ثالثا" اگر نه حاضرید شرایط اولا" را بپذیرید نه زیر بار ثانیا" می روید نه توصیه های قبلی را قبول کردید که رای بیاورید نه هیچی، ما دیگر توصیه ای به شما نداریم جز اینکه اصلا" شما بهتر است از همان اول کاندیدا نشوید. سرتان درد می کند؟

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 23:6  توسط فرزام  | 

 

 

شعارهاي انتخاباتي توپ ‍! با راي تضميني. يكي از شعار هاي زير را انتخاب كنيد. اگر رقيب شما هم يكي را انتخاب كرده است شما بعدي را انتخاب كنيد.

 

1- اگر رييس جمهور شوم برنامه هاي گشت ارشاد را متوقف خواهم كرد. (قبلاً انتخاب شده)

2- اگر رييس جمهور شوم گشت ارشاد خودش برنامه هايش را متوقف خواهد كرد. (اين هم قبلاً انتخاب شده)

3- اگر رييس جمهور شوم يك طوري مي شود انگار از اول گشتي در كار نبوده. (available)

4- اگر رييس جمهور شوم گشت مي زنم هر كي شلخته باشه جلبش مي كنم. (available)

 5- اگر رييس جمهور شوم گشت تبليغ شيك پوشي راه مي اندازم. (new)

6- اگر رييس جمهور شوم براي طراحي لباس ملي با دويچه گابانا ائتلاف مي كنم. (new)

7- اگر رييس جمهور شوم با مانكنها ائتلاف مي كنم. (original)

8- اگر رييس جمهور شوم گشت تبليغ مد راه اندازي مي شود. (best selling)

9- اگر رييس جمهور شوم شخصاً در شهر گشت مي زنم miss Iran را انتخاب مي كنم.

(not recommended)

10- اگر رييس جمهور شوم براي تبليغ پوشش ازKate Hudson  دعوت مي كنم بياد ايران. (dangerous)

 

اگر رقيب شما آخري را انتخاب كرد ما متاسفيم. شعار ديگري نداريم. احتمالاً شما در انتخابات راي نمي آوريد چون ظاهراً مهمترين مساله مملكت همين است. البته همچنان مي توانيد به رد صلاحيت شدن رقيبتان اميدوار باشيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 13:43  توسط فرزام  | 

 

وقتی بعد از سالها که کوه رفتن بخشی از برنامه روتین شما باشه و هیچوقت پیش نیومده باشه تنهایی برید کوه و وقتی برای اولین بار تصمیم بگیرید این کارو تنهایی بکنید البته چون خیلی هوس کوه کردین ولی کسی نبوده که با شما همراه باشه هرچند همین دو روز پیش هم کوه رفته باشین ولی خب هوسه دیگه کاریش نمی کرد... داشتم می گفتم... وقتی اینطوری باشه که اون بالا گفتم و آدم بره کوه و یک ساعت پیاده راه بره و بعد احساس کنه دیگه پیاده روی بسه و فقط دلش می خواد برسه بالای کوه و بره تله کابین سوار شه و اونوقت وسط این حس تنهایی و تنها بودن توی کابین خالی باشه و یک دفعه وسط زمین و آسمون معلق بمونه و تله کابین هم خراب بشه... آدم چه حسی می تونه داشته باشه... مخصوصا" که هر از گاهی یک حرکت استارت مانند بکنه و چند سانتی متر جلو بره و دوباره مثل کشتی در گل فرورفته بایسته... وقتی نیم ساعت اون تو باشه و ندونه کی راه می افته؟ توی یک چنین شرایطی بود که یادم افتاد کتاب داستانی که تازه شروع به خوندنش کردم توی کوله پشتیم هست. کتابی که برای یک جور ژست روشنفکرانه همراه خودم برده بودم که اون بالا وسط باد وسکوت کوه بخونمش... بالاخره تله کابین راه افتاد و رسیدم بالا در حالیکه یک دو فصل اون کتاب رو خونده بودم... من همیشه فضای ایستگاه 5 توچال رو دوست داشتم. به غیر از اون روزی (دو سال پیش) که تقریبا" 10 ساعت از دربند به سمت توچال رفته بودیم و دیدیم تله کابین توی اون روز خاص کار نمی کنه و تعطیله و باید یه 4-5 ساعتی هم پیاده تا پایین بریم...

امروز یک جای خلوت گیر آوردم و نشستم به خوندن کتابی که خواهرم بهم داده و اسمش هست کافه پیانو... اسم exotic ی داره. هنوز نفهمیدم حرف حساب نویسنده اش چیه ولی کتاب دل انگیزیه. همراه با یک چای هندی که اویس آورده از آلمان! اسمش هست چای یوگی. نه یوگی و دوستان. یوگی خالی. یه جور چای ادویه است که فلفل و احتمالا" زنجبیل و یه سری کوفت و زهرمار دیگه که من نمی شناسم توشه. خیلی می چسبه مخصوصا" وقتی یخ زده باشی از سرما. مثل پریروز توی کولک چال. خلاصه همراه با کتاب و چای یوگی و سکوت کوه به همراه باد و کمی دود که توی سینه دادیم روز آرامش بخشی سپری شد. تنها چیزی که اعصابم رو خورد کرد یک عدد آب نبات چوبی lollipop بود که کاغذش سر ناسازگاری داشت برای باز شدن و البته من کلا" در باز کردن بسته بندی آب نبات و شکلات و آدامس و سس حالا از نوع مایونز یا خردل یا هر چیز دیگه بی استعدادم...

کوه همیشه برای من جایی بوده که توش احساس آرامش کردم و احساس قدرت و احساس کوچک بودن وبزرگ بودن توامان... امسال دو سه باری از اول سال بهش پناه بردم. امروز ولی خیلی چسبید.

این روزها یک حس بیخیالی لذت بخشی دارم. فرقی نمی کنه فیلم ببینم کتاب بخونم کوه برم با دوستام گشتی بزنم یا چیزی بنویسم یا بخوابم... و رانندگی در این تهران خلوت رو هم نباید از دست داد. و ایضا" دیدن تهران از ارتفاع بالای کوه در حالیکه کل شهر رو میشه دید که داره برق می زنه نه اینکه افقش مثل افق مریخ به رنگ قاطی قرمز و سیاه دراومده باشه... همه چیز براق و درخشان و شفاف...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 23:9  توسط فرزام  | 

 

به زودی سال نوآغاز می شود...

امیدوارم سال خوبی باشد...

راستی سایت دست انداز با مدتی وقفه کار خودش رو از ماه پیش شروع کرده. در تغییرات جدید سایت علاوه بر تغییر چهره، تغییر رویه هم رخ داده. از جمله اضافه شدن بخش ((ماهنامه)) به صورت پرونده ماه که هر ماه یک موضوع رو مد نظر قرار می ده. و همچنین دعوت از سایر طنزپردازان غیر عضو(!!) برای همکاری با سایت که ایشان هم لطف کرده دعوت رو رد نکرده اند. در این زمینه لازمه از آقای فاضل ترکمن هم تشكر ويژه اي داشته باشيم. کسی که کافیست یک روزنامه یا مجله را به طور تصادفی بخرید و یک صفحه را به طور تصادفی باز کنید! حتماً اسم او را در آن صفحه می بینید.

اما در اين شماره كه خيلي تابلو مشخصه موضوعش نوروزه (!) ما يك پيشگوييهايي كرده ايم:

سال آینده اوضاع چطوری خواهد بود؟

از آنجا که این روزها بازار پیش بینی و پیشگویی داغ است و از آنجا که هر کسی از راه می رسد سقوط و افول یک کشوری را پیش بینی می کند و از آنجا که ما هم دچار کمبود سوژه هستیم و در ابتدای سال چه سوژه ای بهتر از پیشگویی اتفاقات سال آینده و از آنجا که حالا پیشگویی هم کردیم غلط از آب درآمد کسی سرمان را نمی برد و از آنجا که پیشگویی حناق نیست که گلویمان را بگیرد و از آنجا که فلان و از آنجا که بهمان و از خیلی جاهای دیگر، موضوع این نوشته ما پیشگویی سال آینده در حوزه های مختلف است. این توضیحات را دادیم که شما هم بدانید ما از کجایمان این سوژه را درآوردیم.

حوزه ورزش

 در این حوزه احتمالا" علل شکست ایران در المپیک 1850 بررسی و مشخص می شود سلسله های خائن و دیکتاتور عامل این شکست بوده اند. پیش بینی می شود در سال 88 بالاخص شش ماهه اول، ایران در جام جهانی با تکیه بر سیاست «دریبل بزن ایرانی!»، 300 مدال طلا کسب کند. هر چند امسال اصلا" جام جهانی برگزار نمی شود و کلا" در جام جهانی مدال توزیع نمی شود اگر هم بشود 300 تا نیست، ولی این کار از رشادت جوانان ما و سیاستهای خلاقانه سازمان ورزش ما دور از انتظار نخواهد بود. همچنین پیش بینی می شود در سال 88 اتفاقات زیادی در ورزش می افتد که هیچکدام آنها، چیزی از ارزشهای ما کم نخواهد کرد.

ساير حوزه ها - ادامه مطلب !

 

و به غير از اين مطلب شما مي تونين مطالب ديگري رو در سایت ببينيد:

اعلام خطر به پدر خسيس -عباس تربن (لینک)

با تشكر از همكاري صميمانه بابا طاهر ! -نسيم عرب اميري ((لینک))

عیدِ قشنگِ نوروز -مهدی استاداحمد (لینک)

کمیک استریپی از نازنین جمشیدی (لینک)

و ... مطالبی دیگر (لینک)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 14:53  توسط فرزام  | 

 

چند روزه که دارم بالا و پایین می کنم که چی بنویسم در مورد استاد احترامی. اما هر چی می نویسم می بینم واسه اون کمه و واسه من زیاد... پاکش می کنم...

امروز دیگه تصمیم گرفتم چیزهایی به عنوان درد دل بنویسم... این کارو که حق دارم بکنم؟! آخه آدم که به نوشتن عادت بکنه درد دلش هم از نوع نوشتنی میشه!

روحش شاد. شخصیت بی نظیری داشت. نه از روی نوشته هاش که از نزدیکتر اینو دارم میگم.

یادم هست توی کلاس طنز چندین جلسه طول کشید تا من روم بشه یه چیزی بنویسم بدم به استاد احترامی... من زیاد می نوشتم ولی نه توی کلاس احترامی. فکر می کردم برای آدمی مثل اون وقت بیشتر از این ارزش داره که بشینه نوشته من رو بخونه... و اینو هیچوقت یادم نمی ره که وقتی برای اولین بار مطلبی بهش دادم جلسه بعد با چند هفته وقفه کاملاً یادش بود من چی نوشته بودم، کجای نوشته ام خوب بود و کجاش می تونست بهتر باشه. با کلی توصیف و تعریف ... و اینو یادم هست که حتی خودم درست یادم نبود چی نوشته بودم!

احترامی جالبترین آدمی بود که می شناختم. با رفتنش احساس می کنم واقعاً یه چیزی از دنیا کم شد...

و پیر ما دیگر هیچ نخواهد نگفت...

این لینکها رو هم ببینید...

شعر حسنی نگو با صدای خود منوچهر احترامی

احترامی به روایت شخص منوچهر احترامی (انیمیشن قشنگی کار گل آقا - البته اگر درست دانلود بشه!)

یادنامه ای به یاد استاد منوچهر احترامی به قلم یکی از شاگردانش از بچه های کلاس و همکاران دست انداز

--جدیدتر--

گزیده ای از نقل قولها و خاطرات اهالی طنز از منوچهر احترامی به قلم فاضل ترکمن در روزنامه قدس(اینش جالب بود: استاد باباته!! - لحن احترامی رو موقع گفتن این جمله می تونم تصور کنم! یادش به خیر)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 23:52  توسط فرزام  | 

با مهندسين صنايع بيشتر آشنا شويم (قسمت دوم) – خودزني خودآگاهانه!

 علم مهندسي صنايع شامل مجموعه توانمنديهايي است كه طي آن يك آدم معمولي به يك مهندس صنايع تبديل مي شود. در اين فرايند پيچيده مهندسين صنايع با يك سري علوم آشنا مي شوند و به يك سري فنون مسلح مي گردند. اگر توضيحات زير را مطالعه كنيد بيشتر با اين دسته از مهندسين آشنا مي شويم. شايان ذكر است صحت اين اطلاعات تضميني است چون از طرف يك مهندس صنايع ارائه مي شود!

اما اين اطلاعات را همينطوري مفت و مجاني به شما نمي دهيم. بلكه شما بايد اول يك تست بزنيد. شايد بعداً پاسخ تستها را هم ارائه كنيم.

 1-      پيچيده ترين ابزار الكترونيكي كه مهندسين صنايع با آن كار مي كنند چيست؟

 الف) اسيلوسكوپ

ب) ساعت ديجيتال

ج) اهم متر

د) كرونومتر

 2-      پيچيده ترين ابزار مترولوژي (اندازه گيري) كه مهندسين صنايع با آن كار مي كنند چيست؟

 الف) CMM

ب) CNN

ج) خط كش

د) كوليس

 3-      كلمه اي كه بيشترين استفاده را در مهندسي صنايع دارد چيست؟

 الف) سيستم

ب) بهينه سازي

ج) استراتژي

د) همه موارد

 4-      سخت ترين مفهوم رياضي كه در مهندسي صنايع كاربرد متداولي دارد چيست؟

 الف) انتگرال

ب) ماتريس

ج) ضرب

د) تفريق

 5-      وقتي يك مهندس صنايع از يك مفهوم فني صحبت مي كند به احتمال زياد كداميك از موارد زير در ذهنش هست؟

 الف) محاسبه تنشهاي يك سازه

ب) آناليز سختي جنس يك ماده

ج) فاصله دو ستاره در فضا

د) ابعاد يك مكعب مستطيل

 

شايد اگر جنبه داشته باشید در آينده جوابها را هم ارائه كنيم!

البته اين را اضافه مي كنيم كه اينها همه مزاح است وگرنه به كوري چشم دشمنان، امروز بهترين رشته تحصيلي دانشگاهي همين مهندسي صنايع است.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 16:7  توسط فرزام  | 

 

 خبر اول اينكه مهدي كروبي در نخستين بيانيه انتخاباتي خطاب به ملت ايران گفت: نظام برنامه‌ريزي را احيا مي‌كنم. سازمان برنامه را دوباره راه مي اندازم.

خدا را شكر احمدي نژاد يك كارهايي كرده كه هر كسي از راه برسد مي تواند با 5 دقيقه فكر كردن همينطوري يكهويي 10-15 برنامه كلان اصلاحي ارائه كند. باز هم از اين دولت انتقاد كنيد...

 ****

 و اما وبلاگ فرزام نامه از سلسله مصاحبه هاي خود با برخي افراد اين دفعه به مناسبت گذشتن يك چند سالي از افتتاح وبلاگ، به سراغ يكي از مسوولين بهداشتي كشور رفته است. در ادامه متن اين مصاحبه را مي بينيد.

 خبرنگار ما: بفرماييد براي جلوگيري از بيماريهاي واگيردار چه اقداماتي توسط شما انجام شده است؟

فرد مربوطه: ببينيد  تا 100 سال پيش پوشش واكسيناسيون در كشور حدود 0.2 درصد بود. تا 200 سال پيش اصلاً پوشش واكسيناسيون وجود نداشت. 2000 سال پيش اصلاً هيچ ايراني نمي دانست واكسن چيست. حتي كوروش كبير كه اينقدر پزشو مي دين. حالا به بركت حضور ما از سال 1370 اين پوشش به بالاي 95درصد رسيده است.

 خبرنگار ما: و شما اين وسط چه نقشي داشته ايد؟ يعني از سال 84 ...

فرد مربوطه:ما موفق شديم عليرغم تمام فشارها به دولت و فرافكني دولتهاي قبلي و ميراث مشكلات فراوان از سالهاي قبل و با توجه به پيشينه تاريخي كه خدمت شما گفتم، در تمام اين سال‌ها اين پوشش 95 درصدي را حفظ كنيم و حتي به 94.5 هم نرسيده ايم.

 خبرنگار ما: اين موفقيت عظيم چگونه به دست آمد؟

فرد مربوطه:خب يك طرح ابتكاري كه خود من به ذهنم رسيده بود از سال 76 براي جلوگيري از شيوع بيماريهاي واگيردار شروع شد. ما داريم كودكان كشورهاي همسايه را هم واكسينه مي كنيم. اين طرح از زمان حضور من ادامه پيدا كرد.

 خبرنگار ما: و نقش شما در اين سالها؟

فرد مربوطه: خب ما هم ممكن بود يك همچين كاري بكنيم. حالا ما نه اونا. يا اونا نه ما. مگه ما و شما و اونا داريم تو اين مملكت؟

 خبرنگار ما: در حال حاضر در مورد بيماريهاي سخت تر مثل سرماخوردگي آنگولايي چه اقداماتي مي كنيم؟

فرد مربوطه: طي آماري كه ما گرفتيم تا سال پيش 200000 نفر سرماخوردگي آنگولايي داشتند. اما امروز 1000 نفر اينطوري هستند.

 خبرنگار ما: يعني چطوري؟

فرد مربوطه: خب 199000 نفر مرده اند. اما ما برنامه داريم كه از اين بيماري جلوگيري كنيم. البته اين بيماريها مساله اي نيستند. ما بيشتر روي ايدز و اينها كار مي كنيم.

 خبرنگار ما: يعني واكسن كشف كرده ايم؟

فرد مربوطه: سعي كرده ايم و اين خودش خيلي خوب است. اما بيشتر داريم پيشگيري مي كنيم.

 خبرنگار ما: چطوري؟

فرد مربوطه گسترش ايدز كه حتماً مي دانيد چطوريست؟

(در اينجا خبرنگار ما اظهار بي اطلاعي مي كند و فرد مربوطه با حركت دست و كمر توضيح مي دهد)

 فرد مربوطه فهميديد؟ اينطوريست. خب براي اين قضيه بايد پيشگيري كرد. تمام دنيا در اين مورد ناموفق بوده اند اما ما به راهكارهاي فراپزشكي دست پيدا كرده ايم.

 خبرنگار ما: خب؟

فرد مربوطه: ما پيگيريهاي تنگاتنگي با وزارت ارشاد و نيروي انتظامي داريم. اين خودش بهترين پيشگيري از ايدز است كه تا به حال عمراً به ذهن هيچكس نرسيده بود و به لطف افراد خوشفكر توانستيم اين راه را پيدا كنيم.

 خبرنگار ما: در مورد كم بودن تعداد تخت هاي بيمارستاني هم توضيح بدهيد.

فرد مربوطه: در 700 سال پيش هنوز بيمارستان نبود. 600 سال پيش هم نبود. 500 سال پيش يك بيمارستان در پايتخت كشور وجود داشت. 400 سال پيش دو تا بود. 300 سال پيش ...

 خبرنگار ما: خيلي متشكرم. با توجه به كمبود زمان يك توضيح مختصري هم در مورد مشكلات كمبود داروهاي خاص و صفهاي طويل مردم و اينها بدهيد.

فرد مربوطه: البته. در 1000 سال پيش هنوز نه دارو بود نه صف. 852 سال پيش يك داروي گياهي كشف شده بود كه مردم براي گرفتن آن كلي صف مي ايستادند. 700 سال پيش ...

 (در اينجا باطري ميكروفون خبرنگار ما تمام مي شود. با عرض پوزش از مخاطبين گرامي توضيح ضروري اينكه 100 سال پيش هنوز هيچ وبلاگي نبود كه خبرنگاري باشد. 5 سال پيش تك و توك وبلاگ وجود داشت و همين سه سال پيش به لطف حضور وبلاگ فرزام نامه اين مسائل حل شد. البته معضلاتي هم داريم مثلاً دیر به دیر آپ می کنیم، پرت و پلا می گوییم، فایده ای برای کسی نداریم و ... ولي در مقايسه با 100 سال پيش که اصلاً وبلاگ نداشتیم خيلي پيشرفت كرده ايم. قدر ما را بدانيد لطفاً. با تشكر- فرزام نامه)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 12:9  توسط فرزام  | 

خبر اول: خاتمي گفت: ما نسبت به اسلام، نظام و رهبري مسووليم. وي تاكيد كرد: ترجيح مي دهم نيايم. ولي ابراز اميدواري کرد طي روزهاي آينده تکليف اصلاح طلبان مشخص شود.

 خبر دوم: ميرحسين موسوي از انحلال سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور انتقاد كرد.

 خبر سوم: حسن روحاني نسبت به خطر عقبگرد به گذشته و رواج استبداد در کشور هشدار داد.

 خبر چهارم: محمود احمدي نژاد به روساي دولت امريکا توصيه کرد فشار را از روي مردم امريکا بردارند و اجازه بدهند اين مردم سرنوشت خود را خود تعيين کنند.

 به نظر نمي رسد اين خبرها مال امروز باشد نه؟ ولي باور كنيد همه آنها در روزنامه اعتماد مورخ 10/11/87 چاپ شده بودند.

در وهله اول بايد توجه داشته باشيم كه در روز جاري وضعيت ايران و دنيا به اين صورت بوده است:

 اولاً سازمان مديريت و برنامه ريزي كشور مدتهاست كه منحل شده. ولي ظاهراً ميرحسين موسوي از وقتي تصميم گرفته كه احتمال بدهد كه شايد كانديداي رياست جمهوري بشود، تازه فهميده كه در اين سالها هيچ اظهار نظري نكرده و ضايع است يك نامزد هيچ نظري نداشته باشد. حالا دارد جبران مافات مي كند.

 ثانياً تكليف مردم آمريكا چند ماه است روشن شده و آنها انتخاب خودشان را كرده اند. تازه احمدي نژاد هم همان روز به انتخاب آنها نامه نوشت. البته شايد اين فراموشي ايشان به دليل آنچه كه خودش «اصابت آنفلوآنزا» ناميده رخ داده باشد! شانس آورديم چيز ديگري اصابت نكرده.

 اما اين وسط، جناب حسن روحاني كمي مشكوك مي زنند! نكند ايشان هم مي خواهند كانديدا شوند؟ حرفهايشان شبيه خاتمي 11 سال پيش شده است. باشد كه 11 سال بعد خودشان بفهمند نسبت به اسلام، نظام و رهبري مسوولند.

نتیجه گیری تاریخی: مهم نیست چه اتفاقی در چه تاریخی افتاده. مهم این است که شما در کجای تاریخ ایستاده اید!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 12:9  توسط فرزام  | 

 

باورم نمیشه از آخرین باری که توی این وبلاگ نوشتم ۱ ماه گذشته! البته فواصل بین نوشته هام این اواخر حتی از یک ماه بیشتر هم بوده ولی این دفعه واقعا" عجیبه... یک ماه؟!

میگن وقتی زمان زود می گذره معنیش اینه که یا خیلی خوش گذشته یا نفهمیدی چطور گذشته...

من می دونم که در مورد من اولیش صدق نمی کرده!

خیلی بده که نفهمی زندگیت چطور داره می گذره... بعضی وقتا باید اینو تکرار کرد و سعی کرد اینطور نشه... بعضی وقتا باید از این قطار پیاده شد... البته اگه سرعتش زیاد نباشه! مثلاً سر پیچی جایی ... ایستگاه میستگاه که نداره!

نه اینکه توی این مدت چیزی ننوشته باشم... یه چیزایی واسه یه جاهایی نوشتم! اما نه وبلاگ خودم...

اما به زودی برای اینجا هم می نویسم...

فقط خواستم مراتب تعجب کردگی (=شگفت زدگی) خودم رو از گذشت غیرمترقبه این یک ماه اعلام کنم...

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 23:33  توسط فرزام  | 

 

در جهت درآمدزايي و تامين مخارج وبلاگ برآنيم با درج آگهي بخشي از هزينه ها را جبران كنيم.

اگر شما هم آگهي داريد مي توانيد با بخش : agahi.alaki.farzamolfat.blogfa.com.3noghte تماس حاصل نماييد.

همكاري كنيد وگرنه ممكن است كارتي (scrambled) شويم! پيشاپيش سپاسگزاريم. (عدد مشتركين مبارز تا اين لحظه: 22547123)

آگهي هاي اين هفته:

-  داروي افزايش اندازه هرآنچه شما بخواهيد و كاهش اندازه هرآنچه نخواهيد. جهت دريافت با هر شماره اي كه مي خواهيد تماس بگيريد. «شركت: هرآنچه»

-  فال انفجاري ساخته شد. براي همه كساني كه يك عمر قصد دارند كانديدا شوند ولي نمي توانند. صددرصد تضميني. با اولين فال، خود را و ملتي را از بلاتكليفي نجات دهيد.

-  كفش سيندرالله رسيد. جهت كسب اطلاعات بيشتر به تيتر اخبار مراجعه كنيد.

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 11:52  توسط فرزام  | 

 

زن اول                       شهره ديروز مي گفت تو ميلاد يه چكمه ديده خدا. ولي 160 تومن بوده. مي گفت دودله بگيره يا نه.

 زن دوم                      غلط كرده. از اين چينياش پره تو كويتي ها شبيه اصل. خيلي باشه 40 تومن. آخه شهره پول به اين چيزا مي ده؟ جون به عزراييل نمي ده. مطمئن باش از همون چينيا خريده پس فردا هم مي پوشه مياد ميگه دولچه است از ميلاد گرفتم.

 راديو                          «وي در همايش ساليانه كتاب با ابراز تاسف از وضعيت كنوني ابراز كرد...»

 زن دوم                      بايدم از وضعيت كنوني «ابراز» كنين. همين پريروزا رفته بودم ميوه بخرم يه چند تا خورده ريز گرفتم شد 70 تومن. تازه امروزم نصفشو ريختم دور.

 زن اول                       خاك تو سرشون كنن.

 پسرجوان                   الو. سحر؟ تويي؟ چرا قطع مي كني؟

 راديو                          يكي از شركت كنندگان اينطور اظهار نظر مي كند: «... تمام وقتمون داره توي ترافيك و صف مي گذره. مي رسيم كتاب بخريم؟ مي رسيم بخونيم؟ از مسؤولين محترم بپرسين»

 زن اول                       از ترافيك كه نگو. والله به خدا. از اين سر خيابون مي خواي بري اون سر خيابون دو كيلو مرغ بخري بايد سه ساعت توي ترافيك بموني كلي هم بنزينت مصرف ميشه. آخرش كم مياري مجبور ميشي با تاكسي اينور اونور بري. بي صاحاب بمونه اين شهر.

 پسر جوان                  الو. سحر... چي ميگي تو؟ بابا يه ساعت و ربع منتظرت موندم. نيومدي كه... چي؟ من؟ نه به خدا...به جون تو ميگم... اونجايي هنوز؟ وايسا الان برمي گردم... آقا نگه داريد لطفاً. پياده ميشم.

 راننده                         همينجا؟... بفرما.

 مسافر جديد               سر پل؟

 راننده                         بيا بالا.

 زن اول                       آره ديگه. اولش همه گوش به فرمون دوست دخترشون هستن. خرشون كه از پل بگذره محل سگ نمي ذارن. همين سيروس. يه هفته س بهش گير دادم موبايلمو عوض كنه. از اين گنده ها بگيره كه باز ميشه. اسمش چيه؟ ميوزيك چي چي. يه همچين چيزي. از اون صورتيا. مگه زير بار ميره؟

 زن دوم                      از بس خودت بي عرضه اي. يه هفته بهش نه بگو. سر هفته همه چي واسه ات مي خره!

 راديو                          جاي سؤال داره. آقايون مسؤول فرهنگ مملكت! روزي 2 دقيقه مطالعه در شان مردم عزيز ما هست؟ در شان تاريخ و فرهنگ ما هست؟ يك فكري بكنيد.

 مسافر جديد               آقا چي ميگن اينا روزي 2 دقيقه؟ موضوع چيه؟

 راننده                         ميانگين مطالعه. دلشون خوشه. دل و دماغ داريم كه مطالعه كنيم؟ مي ريم خونه عين جنازه ولو ميشيم. فوقش بتونيم دو تا سريال ببينيم. چهار تا كانال بالا و پايين كنيم. ديگه وقت مي مونه مطالعه كنيم؟ پولمون برسه همين كلاساي تقويتي بچه مون رو بديم شانس آورديم.

 مسافر جديد               يعني چي؟ يعني ميگن مردم روزي 2 دقيقه مطالعه مي كنن؟ مگه كنتور وصل كردن؟

 راننده                         كنتور هم وصل كرده باشن عين همين تاكسيمتر خودمون از كار افتاده!

 مسافر جديد               بابا اينا هنوز شك دارن مملكت چند نفر جمعيت داره! آمار مطالعه كيلو چنده؟ تازه اين روزا با اينترنت و چت كي مي ره تو غار؟! خب آمار چت و مت هم حساب كنن ميانگين بره بالا!

 راديو                          ميگن توي سبد فرهنگي خانوار ما جاي كتاب خاليه. جاي تئاتر خاليه. جاي موسيقي خاليه.

 مسافر جديد               جاي شما هم خاليه! عجب حالي به حاليه! اي ول!

 زن دوم                      راستي جات خالي توي اون چند روز تعطيلي با يزداني اينا رفته بوديم فشم. چه هوايي. همون وسط جاده نشستيم كباب درست كرديم.

 زن اول                       يزداني كدومه؟ همون كه دخترش تنبور مي زنه؟

 زن دوم                      آره. مي گفت كلاس تضميني رفته. 5 جلسه رفته عين چي مي زنه.

 راننده                         خانوم ببخشيدا! اين دختر ما هم گير داده به تنبور. ميگه همه دوستاش تنبور ميزنن. تنبور كدومه؟ همون سنتوره؟

 زن دوم                      نه بابا. همون كه شبيه گيتاره ولي كوچيكتره. به نظر من كه گيتار بهتره. تنبور دلگيره.

 زن اول                       آقا ما همينجا پياده ميشيم. بفرماييد اين هم كرايه تون.

 مسافر جديد               نور بالا مي زدنا! داشتي؟

 راننده                         نه آقا. خودم حواسم بود. شوهردار بودن. ما خودمون اينكاره ايم. همين ديشب يه نفر سوار شده بود. هر چي كرد تحويلش نگرفتم. گفتم وبال گردن ميشه. آخرش شماره شو به زور داد. پاره كردم ريختم دور.

 مسافر جديد               عجب آدمي هستيا! نگه مي داشتي مي دادي به يه محتاج!

 راننده                         پولكي بود طرف.

 مسافر جديد               دمت گرم ديگه. پولو بايد خرج كرد ديگه. پول در مياريم واسه همين چيزا.

 دختر جوان                 مستقيم؟

 راننده و مسافر

جديد با هم                 بيا بالا‍!

راديو                          البته همه كارشناسان در اينكه وضعيت معيشتي روي اندازه مطالعه مردم تاثير دارد هم عقيده هستند. اين روزها مردم مجبورند پولشان را براي مخارج مهمتري نگه دارند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 11:24  توسط فرزام  | 

 

خاتمي (چند هفته پيش): هركس اختيارات فعلي را كافي مي‌داند وارد صحنه شود. (اعتماد ملي)

خاتمي (دو هفته پيش): كسي بيايد كه بتواند كاري بكند. (اعتماد ملي)

مجيد انصاري (هفته پيش) : نشانه‌هايي از ورود خاتمي را مي‌بينم.  (كيهان)

 فرزام نامه پيشگويي مي كند!

 خاتمي (هفته بعد) : هر كسي كه وارد صحنه شود حتماً فكر مي كند مي تواند كاري بكند .

خاتمي (ماه بعد) : هر كس كه وارد صحنه شود حتماً كاري هم مي كند.

خاتمي (دو ماه بعد) : هر كس كه كاري مي كند حتماً وارد صحنه هم مي شود.

خاتمي (سه ماه بعد) : هر كس كه فكر مي كند اگر كاري نكند وارد صحنه نمي شود حتماً اگر وارد صحنه نشود فكر نمي كند كه مي تواند كاري بكند.

خاتمي (پنج ماه بعد) : احترام متقابل مردم و اصلاحات حكم مي كند كه يك نفر وارد صحنه شود.

خاتمي (شش ماه بعد) : اگر يك نفر وارد صحنه شود و كاري بكند خوب است.

خاتمي (هفت ماه بعد) : دموكراسي يعني اينكه هر كسي خواست وارد صحنه بشود و هر كسي نخواست پشت صحنه بماند. ولي خيلي بد است هيچكس وارد صحنه نشود.

خاتمي (هشت ماه بعد) : زندگي صحنه يكتاي هنرمندي ماست. صحنه هم كه همينطوري پيوسته به جاست. ما هم كه در طول تاريخ استعماريمان وقت زياد تلف كرديم. چهار سال هم كه چيزي نيست.

مجيد انصاري (يك سال بعد) : خاتمي ديگر در انتخابات چهارسال بعد هم وارد صحنه نمي شود. حتي اگر بتواند كاري بكند.

مجيد انصاري (يك سال ونيم بعد) : اصلاح طلبان از اول هم با آمدن خاتمي موافق نبودند. گزينه گذر از خاتمي بايد اجرا مي شد كه شد.

مجيد انصاري (دو سال بعد) : اصلاحات بايد به دنبال آلترناتيو قوي تري باشد. مثلاً عبدا... نوري. كسي كه بتواند تغييرات ايجاد كند.

حجاريان (سه سال بعد) : اصلاح طلبان به دنبال طرح عبور از عبدا... نوري هستند.

حجاريان: (سه سال و نيم بعد) : چند كانديداي ديگر هم داريم كه قرار است از همه آنها عبور كنيم.

مجيد انصاري ( سه سال و نيم و يك هفته بعد) : شايد خاتمي بيايد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 14:21  توسط فرزام  | 

 

يك سال پيش موسسه گل آقا همينطوري يكهويي جهت ارج نهادن به نگرش طنز و كمدي و نشان دادن اينكه اين عرصه يك عرصه جدي است و با كسي شوخي ندارد تصميم گرفت جشنواره اي راه بيندازد به عنوان جشنواره فيلم كمدي گل آقا . حالا اين جشنواره چقدر به مطرح شدن مجدد گل آقا در جامعه كمك مي كند جاي بحث دارد. مطرح شدن مجددي كه در يك مقطع زماني خاص، گل آقا به آن نياز مبرمي داشت و الحق همينطور هم شد.

اما نفس برگزاري جشنواره كار بزرگي بود كه شايد زياد هم با گستردگي حجم فعاليتهاي اين موسسه تناسب نداشت. اما امسال براي دومين بار هم اين جشنواره برگزار شد و انصافاً هم خوب برگزار شد. استقبال خوبي هم شد. بهتر از سال گذشته هم بود پس اين نويد را هم مي داد كه هر سال بهتر شود تا شايد به قول پوپك صابري يك روزي در استاديوم 120 هزار نفري آزادي برگزار شود. البته پوپك صابري حتماً اطلاع ندارد كه ورزشگاه آزادي ديگر رسماً 90 و خورده اي هزار نفري است نه 120 .

به هر حال امسال جشنواره در مجموعه اريكه ايرانيان برپا شد. مكان خوبي بود كه به لحاظ تبليغاتي براي هر دو طرف ماجرا سودمند شد. گذشته از اينكه شخصيتهايي از قبيل محمدرضا خاتمي، ابطحي، ابتكار، اصغرزاده و ديگران از حوزه سياست و امثال رضا كيانيان و عطاران و ... از حوزه سينما و بزرگاني مثل احترامي يا مرادي كرماني از عرضه طنز در اين دوره حضور داشتند، اين مراسم يك سري hi-light داشت كه مختصري از آن را اينجا نقل مي كنيم. البته خاطرنشان مي كنيم كه در اين دو دوره نفهميديم گل آقا با مهران مديري مشكل دارد يا مديري با گل آقا ؟!

 - از بهترين كارهايي كه در اين مراسم انجام شد بزرگداشت غافلگيركننده استاد منوچهر احترامي بود. كساني كه ايشان را مي شناسند كه نيازي به معرفي من ندارند. كساني هم كه نمي شناسند شايد گفتن اينكه منوچهر احترامي خالق داستان حسني نگو يه دسته گل است، كمي برايشان كوچك باشد. چون ايشان كارهاي بسياري كرده اند و نمي شود استثنا قائل شد. وقتي استاد احترامي روي صحنه رفت ما كه سوابق ايشان را داشتيم(!) فكر مي كرديم يكي دو ساعتي سخنراني كنند اما زهي خيال باطل و دريغ از يك كلمه ناقابل! سورپرايز هم بعضي وقتها يك عواقبي دارد ديگر!

- و اما مرضيه برومند. باورم نمي شد وقتي روي صحنه نماهنگ خونه مادربزرگه پخش مي شد آدمهاي گنده اي از داخل تماشاچيان (حداقل به قاعده دو سه برابر من در طول و عرض) بلند بلند اين آهنگ را همخواني كنند. و هر چند من مدرسه موشها و شهر موشها را بيشتر دوست داشتم اما اين هم در نوع خود جالب بود. وقتي مرضيه برومند روي سن رفت و قرار شد جايزه اش را از رضا بابك و سعيد پورصميمي بگيرد جمله جالبي گفت: يك مشت پيرمرد آوردن ميگن اينا همكلاسياي تو هستن! خب واقعاً هم به خانم برومند نمي خورد همكلاسي اينها باشد! و البته معلوم شد شيطنت ايشان يك چيز ذاتي است.

- وقتي دوربين روي چهره دو نفر مي رفت سالن منفجر مي شد. يكي حميد جبلي و ديگري فاطمه معتمدآريا . جبلي با سبيلهاي معروفش چهره جذابي پيدا كرده بود. و معتمدآريا هم با يك چشمك قشنگ و كمي كج كردن دهان، همه را به خنده انداخت. البته هر دو از اركان برگزاري جشنواره هم بودند.

- يكي ديگر از زمانهايي كه سالن به حالت انفجار درآمد (و اين شايد به مذاق بعضي دوستان خوشايند نباشد) وقتي بود كه سيروس الوند براي اهداء جايزه بهترين كارگرداني به كمال تبريزي روي سن آمد و در سخناني كوتاه از محدوديتهاي اخير سينما گفت و موضوع را سياسي كرد! بعد به حضور آقاي محمدرضا خاتمي اشاره اي كرد و گفت: دلمان براي برادر ايشان خيلي تنگ شده! اينجا بود كه جمعيت سروصداي زيادي كردند و كف زدند. البته دوست دارم بعداً ببينم اگر خاتمي بيايد كدام اينها مي روند به خاتمي راي مي دهند؟! يا فقط كف زدن را دوست دارند؟!       

- پوپك صابري امسال هم زياد حرف نزد. ولي در همان حد هم بهتر از پارسال بود چون غافلگير نشد و تنظيم نفسهاش بهتر بود!

- وقتي رضا عطاران با كلي تاخير به مراسم آمد و مجبور شد وسط جمعيت بنشيند (نه روي صندليهاي جلو) مردمي كه اطرافش بودند بيچاره اش كردند! اينقدر كه عكس و امضا گرفتند. او هم به كسي نه نگفت.

- اجراي ضربي خواني كار خاص مرتضي احمدي هم از قسمتهاي جالب مراسم بود كه شعر طنزي از اسماعيل اميني را اجرا كرد.

- و در پايان خداداد عزيزي! چهره برگزيده جشنواره بود. به دليل روي خندان و گل به استراليا! او وقتي كاريكاتورش را ديد گفت: عجب! اين چرا هشت ضلعي كشيده؟! معلوم بود زياد خوشش نيامده اما به هر حال تشكر كرد و توصيه كرد كه كاريكاتوريست بيشتر روي چشمهايش زوم كند تا چيزهاي ديگر!

 اينكه اينها را نوشتم معنيش اين نيست كه هيچ انتقادي به اين مراسم وارد نبود. مگر مي شود من به چيزي ايراد نگيرم؟!  اما اولاً انتقادهاي من در اين مورد به خودم ربط دارد. اگر لازم باشد جاي ديگري مطرح مي كنم نه اينجا! ثانياً انصافاً برگزاري يك چنين جشنواره اي با مسووليت يك نهاد خصوصي جاي قدرداني دارد.

 مطالب مرتبط (واسه اینکه بدونین خالی نبستم!)

روایت محمدعلی ابطهی از مراسم و قیاس با مراسم رییس جمهور!

فتوكاتورهاي علي زراندوز

گزارشي از مراسم

گزارش تصويري مراسم – 1

سايت گل فيلم

سايت گل آقا

كاريكاتورهايي از هنرمندان عرصه كمدي

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 10:44  توسط فرزام  | 

 

من فعلاً قصد سياسي نوشتن نداشتم. مخصوصاً از نوع جدي! اما مگه ميشه؟ توي مملكتي كه معلوم نيست دكتراش از كجا مدرك ديپلم گرفتن (!) مگه ميشه حرف سياسي نزد؟

فعلاً هم سوژه طنز نداشتم. اما سایت موج كه يك جور كمپين براي حضور خاتمي در انتخابات آينده است، چند تا مقاله داشت كه جالب بود. هم مقاله هاش طنز بود و هم واقعيت نهان پشت اين مقاله ها، تلخ.

 از يه طرف ابراهيم نبوي نامه مي نويسه به خاتمي كه : «رفیق جان! محمد طلا! سید خندان! جون حاجی دودره‌مون نکن» از اون طرف ابراهيم رها خطاب به نبوي و رو به خاتمي ميگه: «نگو نگو نميام، ‌نگو نگو نميام!».

دنياي جالبيه. از همه جالبتر ولي مملكت خودمونه. و خودمون از مملكتمون جالبتر. چهار سال پيش يك بنده خداي هميشه خنداني رو با چشم گريان تيپا زديم بهش رفت. چنان رفت كه بيچاره مادرش گفت عمراً اگه بذارم پسرم ديگه توي انتخابات شركت كنه! (باور كنيد گفت. از خودم در نميارم. مصاحبه اش رو با مسيح علي نژاد خيلي وقت پيش توي خبرگزاري مهر خوندم. لينكش هم ندارم. حالا حتماً بايد لينك بدم قبول كنين؟)

حرف حق رو باز هم نبوي مي زنه كه ميگه: «به حرف این بچه گاگولایی که وقتی می‌خوان برن سراغ تاریخ می‌رن سه هزار سال قبل و وقتی مي‌رن سراغ جغرافیا می‌رن پنج هزار کیلومتر اون‌ورتر گوش نکن. ما که می‌دونیم ایرونی هستیم و همسایه عراق و افغانستان و ترکیه و پاکستان هستیم و مطمئنیم که ایران همجوار سوئیس و اتریش نیست، از طرفی می‌دونیم که اگر بخواهیم گذشته رو ببینیم دیگه فوقش می‌ریم زمان هاشمی، نه، می‌ریم زمان هویدا، خیلی که بخواهیم زور بزنیم می‌ریم زمان مصدق، ورنمی‌داریم زرتی بریم سراغ جمشید و داریوش و خشایارشاه

 واقعاً هم حقيقت مردم ما همينه. اگه 4 سال پيش يك روند تحولی (حالا گيريم نه چندان موفق و نه چندان سريع) رو ادامه مي داديم الان مجبور نبوديم براي برگشتن به هزار كيلومتر عقب تر از اول سر خط روندي كه 12 سال قبل شروع كرديم! هزار جور عز و التماس بكنيم.

حداقل الان جوكمون اين نبود كه : قرائتي هم ارائه مدرك نهضت سوادآموزي به كردان را تكذيب كرد! باز هم به قول نبوي : «حداقل این بود که اگر می‌رفتی دفتر معاون دانشگاه که نمره‌تو درست کنی ترتیب‌تو نمی‌داد و تازه بعدش به زور عقدت نمی‌کرد.» حداقلش اين بود كه سوژه طنز اينقدر كمياب نمي شد. آخه چطور ميشه توي مملكتي كه تيتر اخبارش طنزه، كار طنز كرد؟! چطور ميشه سوژه اي مثل كردان رو كار كرد؟ نميگم نميشه. اما خداييش از اصل خبر بامزه تر، بامعناتر، تلخ تر و .... ميشه؟

واسه همينه كه قبلاً هم نوشتم اميدوارم خاتمي بياد. و اگه اومد با اصول شفاف و صريح بياد و پاي اصولش تا آخر وايسه. البته اگه مردم هم پاش وايسن. هر چند توي مملكتي كه مردمش مثل شاهزاده خانوماي قصه هاي جن و پری، عادت كردن دعا كنن يكي بياد نجاتشون بده، بعيده خودشون براي نجات خودشون اقدامي بكنن...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 16:12  توسط فرزام  | 

 

امروز اولين روز سال تحصيليه...

هميشه اين موقع سال يه حس عجيبي پيدا مي كنم. يه حسي بين دل گرفتگي و خوشحالي...

امسال زياد اين حس رو نداشتم. نمي دونم چرا...

شايد نشونه پيريه! نشونه اينكه رفته رفته سه دهه زندگيم داره تموم ميشه! (آخه خداييش باورتون ميشه؟!)

امسال دلم براي اين حس تنگ شده بود...

آدم وقتي توي روال تكراري زندگي و كار ميفته ديگه زياد تغييرات فصلها رو حس نمي كنه. اين فصل يا يك فصل ديگه با هم فرقي ندارن. فقط تعطيلات چيزيه كه حس ميشه!

ولي وقتي مدرسه ميري، دانشگاه ميري، تك تك فصلها معني خودشون رو دارن...

 

به هر حال اين روز را به همه آنهايي كه هنوز چنين احساسي را تجربه مي كنند تبريك و تسليت عرض مي كنيم!

ضمناً به زودي پستهاي جديدي رو هم ارسال مي كنيم و اين بلاگ رو از حالت سستي و بي خاصيتي خارج مي كنيم...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 9:48  توسط فرزام  | 

 
به نقل از سایت دست انداز
 
 
۱۴ سالگی: شما هنوز نمی‌توانید در مورد آینده خودتان تصمیم بگیرید و در مورد اینکه در کدام دبیرستان ثبت نام کنید والدینتان تصمیم می‌گیرند.
۱۵ سالگی: همچنان نمی‌توانید برای آینده خودتان تصمیم بگیرید و از والدینتان برای انتخاب رشته تحصیلی کمک می‌گیرید. اما در بعضی دوره‌ها می‌توانید برای مملکت و آینده مملکت تصمیم‌گیری کنید. در بعضی دوره‌ها هم نمی‌توانید.
۱۶ سالگی: در یک سنی هستید که ممکن است بتوانید در انتخابات شرکت کنید. ممکن هم هست نتوانید. شاید هم یک سال قبل بتوانید شاید دو سال بعد. کلاً در سن مشکوکی هستید.
۱۷ سالگی: هنوز عقلتان به جایی نرسیده که رانندگی کنید. ولی معمولاً می‌توانید در انتخابات شرکت کنید.
۱۸ سالگی: تازه عقلتان به جایی رسیده که می‌توانید رانندگی کنید اما برای اثبات این موضوع باید امتحان بدهید. در عین حال می‌توانید کاندیدای ریاست جمهوری شوید و لازم نیست امتحان دهید.
۲۲ سالگی: مدرک لیسانس دارید و می‌توانید برای یک شرکت یا صنعت یا... تصمیم‌گیری کنید اما حق ندارید در مورد مدل موی خود تصمیم بگیرید. شرکت در انتخابات هم وظیفه اخلاقی شماست.
۲۵ سالگی: اگر در سن بلوغ به موقع ازدواج کرده باشید، الان یکی از فرزندانتان شاید بتواند در انتخابات شرکت کند. ولی مدل ریش (یا روسری) شما مورد ممیزی قرار می‌گیرد و شاید مردود شود.
۲۶ سالگی: می‌توانید وزیر، مشاور وزیر، مدیر عامل، معاون مدیر عامل و... شوید ولی ممکن است مدل موی شما هنوز بحث محافل باشد ممکن هم هست نباشد. این بستگی دارد به اینکه شما کجا و با چه کسی نشست و برخاست داشته‌اید. و بستگی دارد به اینکه کشور شما در چه مرحله‌ای است: قبل یا بعد یا در حین انتخابات.
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 22:43  توسط فرزام  | 

 

من با نظر امام جمعه مشهد موافقم. هيچ دليلي نداشت پرچمدار ايران در المپيك يك زن باشد. به چند دليل:

 

1-      هيچ كشوري پرچمش را دست ضعيفترين و رده پايين ترين ورزشكار اعزامي نمي دهد. اما ايران تا كنون 2 بار اين كار را كرده است. اين ژست بي مسمايي است. پرچمدار بايد معروفترين و بهترين ورزشكار كشور باشد. پرچمدار يك شخص فانتزي نيست! ما پرچمدار را با حمل كننده پلاكارد كشورها كه معمولاً دخترهاي قشنگي هستند كه لبخند گنده اي مي زنند اشتباه گرفته ايم!

2-      همه مي دانند در ايران زن و مرد برابر نيستند. همه هم مي دانند تا وقتي چنين قوانيني داريم زن و مرد برابر نخواهند شد. همه هم مي دانند اصلاً قرار نيست زن و مرد برابر شوند. هر قدر هم در خيابان زنان بدتر از مردان رانندگي كنند، هر چقدر هم مهريه هاي ميلياردي بگيرند، هر قدر فحشهاي بد ياد بگيرند يا سيگار بكشند، و هر قدر هم پرچم دستشان بگيرند و در المپيك رژه بروند، به چنين برابري نخواهند رسيد. پس اين هم يك ژست بيهوده است.

3-      ما هميشه فكر مي كنيم براي دنيا خيلي مهم هستيم! خيلي مركز توجه بين المللي هستيم. پس هميشه هر كاري بكنيم خيلي براي همه مهم است و انواع و اقسام تعابير از آن مي شود. اما مساله اينجاست كه اصلاً اينطور نيست ! در واقع ما چندان اهميتي نداريم. وقتي اهميت پيدا مي كنيم كه بزنيم شيشه همسايه را بشكنيم يا خودمان را با كله از ساختمان 10 طبقه پرت كنيم پايين. آن وقت است كه همه دور ما جمع مي شوند و نگاهمان مي كنند. حالا اين وسط كه همه جمع شده اند ما فكر فكل و كراوات هستيم كه ثابت كنيم خوش تيپيم! چرا؟ چون اشتباهاً فكر مي كنيم دليل جمع شدن مردم اين است كه ما مهم هستيم.

 

خلاصه من با نظر امام جمعه مشهد موافقم. گفتم كه بدونين! کلاً تا وقتی یک همچین طرز فکرهایی در مملکت تریبون دارند یک چنین ژستهایی راه به جایی نمی برند و بدتر رسوایمان می کنند. بیچاره آن زن ورزشکاری که این وسط بازیچه این ژستها و سیبل آن بد و بیراه ها شده !

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 12:13  توسط فرزام  |