تبليغاتX
فرزام نامه (farzam-naameh)

فرزام نامه (farzam-naameh)

وبلاگ سیاسی، اجتماعی، ادبی، بی ادبی به سبک جدی و غیرجدی

 

 

چشمها را بايد بست

اصلاً نبايد ديد...

 

بعضي وقتها بهترين راه حل همينه. شست و شو را بيخيال شويد!

 

راستي تا حالا به اين نتيجه رسيدين كه احمق ترين آدمها اتفاقاً جزء خوشبخت ترين ها هم هستن؟

البته دليلي نداره كه برعكسش هم صادق باشه...

 

خب اینها ربطی به چیزی نداشت.

اومدم که بگم يك هفته نيستم. تعطيلات ،  مسافرت و ...

برگردم آپ مي كنم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 10:56  توسط فرزام  | 

 

 

اين متن را كساني كه معتقدند مملكت بايد كن فيكون شود و هيچ راه ديگري هم برای بهبود نيست نخوانند ! چون من با چنين اعتقادي اين متن را ننوشته ام و اصلاً هم حوصله کن فیکون شدن ندارم!

 

بحث انتخاب و اجماع بر سر كانديداي اصلاح طلبان براي انتخابات رياست جمهوري آينده هر روز ابعاد تازه اي پيدا مي كند. از طرفي طيفهايي درون اصلاح طلبان از احتمال كانديداتوري عبدالله نوري خبر مي دهند و طيفهايي ديگر از بررسيهايي مبني بر اينكه شايد خاتمي بيايد مي گويند. از گوشه و كنار هم اسامي عارف و كساني ديگر شنيده مي شود. در اين بين جناح مقابل هم بيكار ننشسته و خيلي ساده خبر از رد صلاحيت هر يك كه بيايند مي دهد.

 

اين خبرها تحليل ندارد. اساساً هم قابل تحليل نيست. يعني نمي شود پيش بيني كرد بالاخره چه چيزي رخ خواهد داد و نمي شود هم گفت اگر آن چيز رخ دهد نهايتاً چه مي شود. نه مي توان حضور مردم را پيش بيني كرد نه رويكرد شوراي نگهبان را و نه واكنش اصلاح طلبان را. در اين اوضاع بلبشوي بين المللي هم معلوم نيست كدام رخداد در نهايت به نفع مصالح ملي خواهد بود. و در اين يك سال باقي مانده هم آنقدر اتفاقات مي تواند ببيفتد كه همه معادلات را زير و رو كند. زير و رو در حدي كه شايد چيزي بشود كه اقبال مردم به احمدي نژاد بيشتر شود و در حدي كه شايد كار به جايي برسد كه اساس انتخابات رياست جمهوري زير سؤال برود! يا يك چيزي بين اين دو. هر كسي هم بنشيند و اين چيزها را پيش بيني كند حتماً يا ايران را نمي شناسد يا با مردم ايران آشنايي درست و حسابي ندارد.

 

قصدم از نوشتن اين مطلب تحليل هيچكدام از اينها نيست. بلكه بيشتر مي خواهم آرزوي خودم را در اين بين بگويم. يعني چيزي كه شخصاً علاقمندم اتفاق بيفتد. شخصاً معتقدم اگر اينطوري كه فكر مي كنم بشود يك تحول عمده رخ داده است. تكليف يك سري مسائل هم روشن مي شود. هم معلوم مي شود احزاب ما چند مرد حلاجند و هم روشن مي شود مردم ما اين وسط چه كاره هستند و چه جايگاهي براي خودشان متصورند. شايد جواب اين سوالها را همين حالا هم بشود حدس زد. اما تجربه نشان داده ما ملت عجيبي هستيم. پس حدس زدن، فعل باطلي است!

 

من شخصاً اين سناريو را براي انتخابات آتي مي پسندم. پيشاپيش هم مي گويم نتيجه چنين سناريويي اين نيست كه مملكت گل و بلبل مي شود. اما شايد يك زيربنايي بسازد براي اين آرزو :

 

به نظر من فرقي نمي كند كانديدا چه كسي باشد. نوري يا خاتمي يا هر مهره ديگري. البته اول اميدوارم خاتمي بيايد اگر او نيامد نوري بيايد. چرا؟ چون مهره هاي معروف و نسبتاً محبوبي هستند. چون چالش برانگيزند. هم براي اصلاح طلبان، هم مردم، هم نظام و هم كل دنيا. چالش جدي سياسي چيزي است كه تا كنون اصلاح طلبان تجربه اش نكرده اند. چالش يك انتخاب و يك راه صحيح.  چالش روشن كردن جايگاه خودشان و تعيين كردن تكليف خودشان.

 

اصلاح طلبان في الواقع يكي از بي تجربه ترين احزاب ايران هستند. اصلاً معلوم هم نيست بشود اسم حزب روي آنها گذاشت. بيشتر يك جريان هستند تا يك يا چند حزب منسجم. استراتژي درستي ندارند. موضع گيريهاي معقولي نمي كنند. آدمهاي با تجربه اي هم ندارند. وقتي كانديداي آنها در انتخابات قبلي معين باشد و وقتي آقاي معين بعد از اعلام نتيجه انتخابات دور اول بيايد در سايت خودش انتخابات دور دوم را به نوعي تحريم كند و بعداً بگويد نه! شركت مي كنم شما هم شركت كنيد و به فلاني راي بدهيد، مي شود فهميد اين حزب چقدر استراتژي دارد. يعني حتي در يك جلسه درون جناحي بين خودشان پيش بيني نكرده بودند كه اگر فلان اتفاق افتاد چگونه موضع گيري كنيم و اگر بهمان شد چه كاري بكنيم؟ استراتژي كه هيچ! حتي برنامه كوتاه مدت هم ندارند. حالا مقايسه كنيد با وضعيت حزب دموكرات آمريكا با دو كانديدا !

 

لذا معتقدم اصلاح طلبان به شدت نياز به اين دارند كه بالاخره يك انتخابي بكنند. يك برنامه اي داشته باشند و به آن عمل هم بكنند. هر كدامشان هم يك ساز نزنند. سناريويي كه مي پسندم حضور خاتمي يا نوري است. اميدوارم هر يك كه بيايند جناح مقابل پروژه رد صلاحيت را با قدرت دنبال كند. اما پيش از آن اميدوارم اصلاح طلبان اعلام كرده باشند كه اگر كانديداي ما رد صلاحيت شود در انتخابات شركت نمي كنيم. حتي نه اينكه تحريم مي كنيم. فقط شركت نمي كنيم.

 

خب اين سناريو چه فايده اي دارد؟ شايد فكر كنيد يك سناريوي آنارشيستي است. اما اصلاً چنين تفكري در ذهن من نيست. در اين سناريو تكليف خيلي چيزها معلوم مي شود. اما از همه مهمتر تكليف اصلاح طلبان است با مردم و نظام. نيمچه حزبي كه با يك اتفاق برنامه ريزي نشده (حضور عجيب مردم در انتخابات سال 76) شكل گرفته است نياز به يك استراتژي دارد. نياز دارد كه بفهمد استراتژي يعني چه؟ و نياز دارد كه بداند در سياست بايد هزينه استراتژي را داد و بايد براي استراتژيهاي حزب ارزش قائل شد. نبايد با بالا و پايين كردن و چانه زدن، هزينه ها را صرفاً پايين آورد. چنين حزبي را كسي جدي نمي گيرد. نه مردم. نه احزاب مقابل و مخالف. نه نظام. نه دنيا. نه هيچكس. چنين حزبي نه براي كسي تهديد است نه براي كسي باعث اميدواري است. نه منشا تحولات مثبت است نه مي تواند جلوي تحولات منفي را بگيرد. اما سناريويي كه من دوست دارم جايگاه يك حزب داراي اصول و مرام را به اصلاح طلبان مي دهد. اگر با چنين رويكردي وارد اين پروسه بشوند.

 

حالا چرا معتقدم اگر خاتمي بيايد بهتر است؟ چون تكليف بهتر روشن مي شود. از يك طرف چون از خاتمي معقولتر در اين حزب نداريم. چون اساساً اين حزب  (و شايد بهتر است بگويم اين جريان) به دليل وجود شخصي مثل خاتمي شكل گرفت. نوري و معين و عارف و ديگران از قبل وجود خاتمي مطرح شدند. اينها مهره هاي بزرگي نبودند. حزب هم نداشتند. برنامه اي هم براي اصلاح مملكت نداشتند. زير سايه خاتمي رشد كردند. اگر خاتمي بيايد و اصلاح طلبان پيش از مرحله بررسي صلاحيتها اتمام حجت جدي بكنند، خيلي چيزها روشن مي شود. و اين براي آينده مملكت خوب است. از طرف ديگر دليل دومي كه براي بهتر بودن حضور خاتمي (يا حتي نوري ) دارم اين است كه اين دو نفر از ديدگاه جناح مخالف، شانس پيروزي دارند. هر دو هم به دلايلي پتانسيل رد صلاحيت را از ديدگاه همان جناح دارند. (بحث حضور خاتمي در خارج از كشور و دست دادن با خانمها و بحث زندان رفتن عبدالله نوري). ساير كانديداهاي احتمالي نه معلوم است با اقبال گسترده مردم روبرو شوند و نه خيلي صلاحيت رد صلاحيت شدن دارند ! پس چالش برانگيز نيستند.

 

به هر حال اميدوارم چنين سناريويي مد نظر اصلاح طلبان باشد. البته اگر هر سناريوي ديگري هم باشد به هر تقدير همچون سابق معتقدم پروسه اصلاحات با هر ميزان لنگي و نشتي و هر عيب و ايراد ديگر، بهتر از هر پروسه ديگري براي بهبود اوضاع مملكت است.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 12:36  توسط فرزام  | 

 

صيدانلو مديرکل فرهنگي سازمان تربيت بدني  گفت: ورزشکاران بعضي از تيم هاي اعزامي به المپيک 2008 روي نقاطي از بدن خود که اتفاقاً در معرض ديد هم است، طرح هايي را خالکوبي کردند در حالي که اين افراد با اين وضعيت حق شرکت در مسابقات المپيک را ندارند. (روزنامه اعتماد)

 

در اين مورد دو  سؤال اساسي مطرح است:

 

سؤال اول - آيا ورزشكاران مي توانند روي نقاطي از بدن خود كه اتفاقاً يا تعمداً در معرض ديد نيستند خالكوبي كنند؟ (مثلاً زير بغل، وسط شكم، زير محل اتصال بالاتنه به پايين تنه، داخل روده ها يا پايين تر و ...) اگر مي توانند آيا براي اعضايي كه داراي عملكرد خانوادگي-ناموسي هستند، رضايت همسر هم لازم است؟ يا سازمان وارد اينگونه مسائل نمي شود؟ ضمناً اصولاً انگيزه خالكوبي روي نقاطي كه ديده نمي شوند چه چيزي مي تواند باشد؟ آيا اگر شخصي چنين كاري كرد نبايد او را به دليل داشتن مشكل رواني از حضور در تيم ملي منع كرد؟ و آيا اساساً روي چنين محلهاي مي شود خالكوبي كرد؟ سخت نيست؟ و ...

 

سؤال دوم – حالا كه اينها چنين كاري كرده اند و خيلي از ورزشكاران هم اين مشكل را دارند. راه حل چيست؟ آيا بيخيال المپيك بشويم؟ آيا روي محلهاي خالكوبي در معرض ديد، شعار مرگ بر خالكوب بنويسيم ؟ آيا محلهاي خالكوبي را قطع كنيم و بعد آنها را بفرستيم در پاراليمپيك شركت كنند؟ آيا من بعد در هنگام دعوت ورزشكاران به تيم ملي محلهايي از آنها را كه در معرض ديد است بازرسي كنيم؟ ساير محلها را چه كنيم؟ اگر محلي امروز در معرض ديد نبود ولي فردا به دلايلي ( يا همان اتفاقاً ) در معرض ديد قرار گرفت آن وقت چه كار كنيم؟ چه كسي مسؤول خواهد بود؟ و ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 11:55  توسط فرزام  |