من فعلاً قصد سياسي نوشتن نداشتم. مخصوصاً از نوع جدي! اما مگه ميشه؟ توي مملكتي كه معلوم نيست دكتراش از كجا مدرك ديپلم گرفتن (!) مگه ميشه حرف سياسي نزد؟
فعلاً هم سوژه طنز نداشتم. اما سایت موج كه يك جور كمپين براي حضور خاتمي در انتخابات آينده است، چند تا مقاله داشت كه جالب بود. هم مقاله هاش طنز بود و هم واقعيت نهان پشت اين مقاله ها، تلخ.
از يه طرف ابراهيم نبوي نامه مي نويسه به خاتمي كه : «رفیق جان! محمد طلا! سید خندان! جون حاجی دودرهمون نکن» از اون طرف ابراهيم رها خطاب به نبوي و رو به خاتمي ميگه: «نگو نگو نميام، نگو نگو نميام!».
دنياي جالبيه. از همه جالبتر ولي مملكت خودمونه. و خودمون از مملكتمون جالبتر. چهار سال پيش يك بنده خداي هميشه خنداني رو با چشم گريان تيپا زديم بهش رفت. چنان رفت كه بيچاره مادرش گفت عمراً اگه بذارم پسرم ديگه توي انتخابات شركت كنه! (باور كنيد گفت. از خودم در نميارم. مصاحبه اش رو با مسيح علي نژاد خيلي وقت پيش توي خبرگزاري مهر خوندم. لينكش هم ندارم. حالا حتماً بايد لينك بدم قبول كنين؟)
حرف حق رو باز هم نبوي مي زنه كه ميگه: «به حرف این بچه گاگولایی که وقتی میخوان برن سراغ تاریخ میرن سه هزار سال قبل و وقتی ميرن سراغ جغرافیا میرن پنج هزار کیلومتر اونورتر گوش نکن. ما که میدونیم ایرونی هستیم و همسایه عراق و افغانستان و ترکیه و پاکستان هستیم و مطمئنیم که ایران همجوار سوئیس و اتریش نیست، از طرفی میدونیم که اگر بخواهیم گذشته رو ببینیم دیگه فوقش میریم زمان هاشمی، نه، میریم زمان هویدا، خیلی که بخواهیم زور بزنیم میریم زمان مصدق، ورنمیداریم زرتی بریم سراغ جمشید و داریوش و خشایارشاه.»
واقعاً هم حقيقت مردم ما همينه. اگه 4 سال پيش يك روند تحولی (حالا گيريم نه چندان موفق و نه چندان سريع) رو ادامه مي داديم الان مجبور نبوديم براي برگشتن به هزار كيلومتر عقب تر از اول سر خط روندي كه 12 سال قبل شروع كرديم! هزار جور عز و التماس بكنيم.
حداقل الان جوكمون اين نبود كه : قرائتي هم ارائه مدرك نهضت سوادآموزي به كردان را تكذيب كرد! باز هم به قول نبوي : «حداقل این بود که اگر میرفتی دفتر معاون دانشگاه که نمرهتو درست کنی ترتیبتو نمیداد و تازه بعدش به زور عقدت نمیکرد.» حداقلش اين بود كه سوژه طنز اينقدر كمياب نمي شد. آخه چطور ميشه توي مملكتي كه تيتر اخبارش طنزه، كار طنز كرد؟! چطور ميشه سوژه اي مثل كردان رو كار كرد؟ نميگم نميشه. اما خداييش از اصل خبر بامزه تر، بامعناتر، تلخ تر و .... ميشه؟
واسه همينه كه قبلاً هم نوشتم اميدوارم خاتمي بياد. و اگه اومد با اصول شفاف و صريح بياد و پاي اصولش تا آخر وايسه. البته اگه مردم هم پاش وايسن. هر چند توي مملكتي كه مردمش مثل شاهزاده خانوماي قصه هاي جن و پری، عادت كردن دعا كنن يكي بياد نجاتشون بده، بعيده خودشون براي نجات خودشون اقدامي بكنن...
